اون موقع تازه شریک شدن و از صفر شروع کردن . یه آپرتمان خریده بودن نیمه کاره تمام پولو بابت اون دادن و مجبوری یه خونه کوچیک رهن کردن بزا همشون
چیزی که خیلی تو دلم مونده بی سر وزبونی خودم بوده من حتی نمیتونستم جواب حرفاشو بدن
یه بار با هم رفتیم بیرون دختر خواهرشوهرم و جاریش هم اومده بودن . بعد این منو تنها گذاشت رفت باهاشون . بعد جاری خواهرشوهرم اومد بهم گفت خیلی نارحت شدم که تنها موندی باید بیای پیش ما
اونا همشون فامیل بودن و من عریبه