میگم ک ۱۸ سالمه
اصلا نمیخواستم بکنم
فقط برای آنزیم رفتم
پمادو دکتر زد
یکم لب بالامم بی حس شد
کلی تبلیغ کرد و از من ایراد گرفت گفتم باشه لبمم بزن
موقع تزریق لب حالم آنقدر بد شده بود اصلا فشارم اومده بود پایین
منم نمیفهمیدم چی ب چیه
یهو چند تا آمپول دیگ آورد گفت الان رو کانتور گونت کار میکنم فلان بشه منم نمیتونستم حرف بزنم گفتم ن گفت اخی درد داری تا ۱ ساعت دیگه اوکی میشی
بعدش ک زد اومدم پاشم گفت اخم کن یهو و داشت آمپول دور چشمو و پیشونی زد گفت بوتاکسم کرد دیگ خیالت راحت قشنگ قشنگ شدی
اون موقع از درد و فشار پایین داشتم بیهوش میشدم ی آب قند شکلات دادن بمن
پاشدم تو آینه خودمو نگاه کردم داشتم دیونه میشدم گف چیزی نیست دو هفته دیگ جا میفتع و....
ای کاش پاک میشکست پامو نمیزاشتم مطبش..