لطفا ایشونو قضاوت نکنین. اولا نمیدونیم چیا شده و چی گفته مامانش، ثانیا اون یه نوجونه و یه فرد بالغ نیس که بتونه رو خودش کنترلی داشته باشه یا تو مواقع حساس به خودش مسلط بشه، تو زمان حساسیه، متوجه اشتباهشم هست. اگه میتونین، راهکار بدین بهش نه اینکه زخم زبان بزنین
وقتی متوجه احمق بودن طرف مقابلم میشم دیگه باهاش همکلام نمیشم،چون یسری هاشون توهم بسیار بدی به اسم "توهم دانستن" دارن
خوبه روت میشه این جا بگی،این جا که خانم های باردار از درد و ناراحتی و ویار و هزار بدبختی بارداری میگن،خانم شیرده از بی خوابی و خستگی و کوفتگی بچه داری میگه،مامانِ دانش آموز از خستگی و بلاتکلیفی و بدو بدو های مدرسه میگه...