2777

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

وقتی بچه بودم خواهرم (که ۹ سال ازم بزرگتره) منو نشوند و برام تعریف کرد که ما تورو نمیخواستیم وقتی مامان بابا فهمیدن رفتن یه شهر دیگه که تورو بندازن ولی مامان بزرگ نذاشت

...

عام من بابام خیلی عجیب بود به طور اتفاقی فهمیدم بابام تاحالا خیلی خیانت کرده اینا ولی بم نمیگفتن که ازش بدم نیادتا چندبار خودم فهمیدم به مامانم گفتم ولی هیچوقت شرمنده نبود و دعوا میکرد که دلم خواست

...

بابای من محدودیت های جالبی ام داره مثلا انگشتر نپوش ، لاک نزن ،پنجره باز نباشه ، تنها بیرون نرو ، با دوستات در ارتباط نباش ، شمارتو به کسی نده حتی برای کلاس های درسیم ...

...

من الان دهمم و تجربی ام ولی تجربی نیاوردم شبانه رفتم و تنها دلیلشم این بود که شاید اینجوری بتونم برم شهر دیگه و یکم راحت شم ولی از شدت داغونیم نمیتونم درس بخونم

...

من خیلی کارای اشتباهی انجام دادم که خیلی پشیمونم داغونم کرد و حتی با فکر کردن ازش حالم از خودم بهم میخوره ...

من خیلی لوسم و چون زیاد توجه از خانواده نمیدیدم سمت کشیده شدم اولاش تا یکی یچی میگفت باور میکردم و دست به کارایی زدم که کاش فقط حافظم پاک شه یادم بره

...

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827