2821
2789
عنوان

شوهرتون

| مشاهده متن کامل بحث + 493 بازدید | 59 پست
تومسائل کاریش تصمیم نمی‌گیرم چون می‌دونم می‌دونه چیکار کنه 

اینم خیلی زرنگه اما طرفش مثل این نیست همش دوز وکلک وخیانت اولی نارو زد بهش ولش کرد البته اون صلحب همه چی شد الان دومی هم همون کارو کرد این داره میزاره کنار میحاد با سومی ماشین سنگین بخره😭

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

شوهر من نمیدونم چطوری با چه راهی مادرش یادش داد با اینکه اخریم بچه س اما بهش تفهیم شده که مادرش دادا ...

گفتم که حرفتو باید دور دهنت بچرخونی جوری بگی که بدونه تو هم تو تیم اونی اصلا نباید منفعت طلبانه بگی 

شوهرم هروقت بنظرم میومد که یکاری رو نباید بکنه بهش میگفتم نظرمو ولی میگفتم تو با تجربه تری تصمیم آخر باتو. بعد هروقت با حرف خودش پیش میرفت بعضی وقتا درست پیش نمیرفت کارش و به این نتیجه میرسید که نظر من درست بوده. حالا همیشه از من مشورت میخواد توی همهچیز میگه تو خیلی خوب همه چیزو از هر جهت نگاه میکنی و میسنجی. 

✍🏻هرچی که بوده و هست با یک رویا شروع شده💜
تو دقیقاً شرایط منو داری فقط شوهر من برادر بزرگه بوده و بهش تفهیم شده داداش کوچیکه خیلی باعرضه است و ...

خیلی سخته بخدا اگه تا الان فقط واسه خودش کار کرده بود توپ تکونمون نمیداد اما برادر شوهرم رفتن اون بالا من موندم یه شوهری بی حوصله وعصبی 

شوهرم هروقت بنظرم میومد که یکاری رو نباید بکنه بهش میگفتم نظرمو ولی میگفتم تو با تجربه تری تصمیم آخر ...

منم با بهترین روش ممکن نطرمو بهش میگم اما کار خودشو میکنه وشکست که خورد میگه تو اولش اونطوری گفتی نفوس بد زدی اینطوری شد

خیلی سخته بخدا اگه تا الان فقط واسه خودش کار کرده بود توپ تکونمون نمیداد اما برادر شوهرم رفتن اون با ...

متاسفانه کاری از شما بر نمیاد.

فقط زمانی شوهرت به خودش میاد که همه برادراش رشد کردن و ایشون رو محل نمیذارن

یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم/ محتاج برادران و خویشان نشوم/ بی منت خلق خود مرا روزی ده/ تا از در تو بر در ایشان نشوم

دعواراه بنداز بروقهر بگو تادرست نشی برنمیگردم پس کی میخوادعاقل بشه همش که داره ضررهای اونارو جبران م ...

عزیزم من شرایطم خیلی داعونه هیچ پشتوانه ای ندارم اینم اینو خوب میدونه واسه همین میدونه نمیتونم برم بچه دارم نمیشه به خاطر این وشرایط خونه پدریم میدونه نمیتونم کاری بکنم

منم وازه بدی استفاده گرد چون واقعانم من نمیخام حرفمو تحمیل کنم ولی بخدا میدونم داره اشتباه میکنه ولی ...

من درکت می‌کنم چون تو همچین شرایطی بودم از روز اول شوهرم کاری که راه انداخت رو دادای دیگه‌شم برد و شریک کرد با اینکه اونا پول نداشتن فقط چون بی‌عرضه بودن می‌خواست بلندشون کنه نذاره گند بزنن تو زندگیشون و هواشونو داشته‌باشه. حتی بعدش خونه می‌خریدم اونا پول نداشتن ولی شوهرم مثلا قسطی بهشون می‌فروخت یه واحد. البته قبلش از من نظر می‌خواست منم می‌گفتم اشکال نداره داداشاتن هوای اونا رو نداشته‌باشی هوای کی رو می‌خوای داشته‌باشی. اونموقع راضی نبودم ولی خب اگر می‌گفتم نه قطعا منو به عنوان دوست حساب نمی‌کرد و فکر می‌کرد من دشمن خانوادگیشونم. منم می دیدم خب ضرر خاصی نیست می‌شه جاش آورد کاری و زرنگه پس مهم نیست. گذشت تا چندوفت پیش که من پیشنهاد دادم یه کاری راه بندازه که خیلی سخته ولی خیلی پول توشه. چندوقت تحقیق کرد و گفت اره خوبه. منم گذاشتم یه روزی که سر کار از داداشش عصبی بود بهش گفتم ببین ایندفعه که گذشت ولی وایه کار جدید دیگه شریک نشن اگر میخوان فقط کار کنن که گوشتمون زیر دندونشون نباشه مجبور باشیم باج بدیم. شوهرمم تو شرایطی بود که اعصابش خیلی خورد بود می‌گفت داداشام نمک‌نشناسن هرکی دیگه بود می‌دید یکی از خاک بلندشون کرده تا اخر عمر هواشو داشتن ولی اینا هرچی از دهنشون درمیاد میگن درست کار انجام نمیدن همه چیزا افتاده گردن من. 

اگر میخوای حرفی بزنی توی شرایط درست بزن. حرفت درستم باشه ولب تو شرایط بد بگی، فایده‌ای نداره

احترام شما دست خودتونه پس اگر احترام می‌خواید، انسان محترمی باشید. سوال شخصی نپرسید. من حقیقت رو می‌گم و از اون‌جایی که حقیقت خیلی تلخه و ممکنه ناراحت بشید، ترجیح می‌دم ناراحت بشید ولی حقیقت رو بگم. لطفا منو تو تاپیک‌هایی که خودم شرکت نکردم، تگ نکنید🩵
متاسفانه کاری از شما بر نمیاد. فقط زمانی شوهرت به خودش میاد که همه برادراش رشد کردن و ایشون رو محل ...

نه علاوه بر داداشاش خواهراش هم خیلی فتنه ان تا میاد یکم به خودش بیاد میگن مادرمون اونا رو به تو سپرده بجای گریه کردن واسه مادرمون اونا رو ول نکن)اخه عاشق مادرش بود وفوت کرد

اینم خیلی زرنگه اما طرفش مثل این نیست همش دوز وکلک وخیانت اولی نارو زد بهش ولش کرد البته اون صلحب هم ...

باهاش منطقی صحبت کن پدر منم با یه رفیق زبون باز زمین خرید همه پولو کشید بالا خونه ای ک اون زمان می‌تونستیم بخریم کجا این کجا بهش بگو با این روند فقط داریم ضرر مالی میکنیم

میگن یکی تو زندگیته ...چی بگم تونسته دیگه.... میگن بعدمن اون مثل اینکه رو اون شونه‌ای که من سرم بود تکیه میده....🚬

من درکت می‌کنم چون تو همچین شرایطی بودم از روز اول شوهرم کاری که راه انداخت رو دادای دیگه‌شم برد و ش ...

بخدا حتی تو شرایطی بوده که خودش داشته از دستشون گریه میگرده من با زبون خوش میگفتم عیلی نداره هزیزم تو وطیفه خودتو انجام دادی خداروشکر کوتاهی نکردی ناامید نشو بعد از این فقط به فکر خودت باش تا دیگه ادیت نشی قبول میکنه اما یه خواهر زنگ میزنه که گریه زاری اگه ول کنی اونا باز زمین میخورن روح مامان رنجیده میشه😭دوباره هم اش وهمون کاسه

نه علاوه بر داداشاش خواهراش هم خیلی فتنه ان تا میاد یکم به خودش بیاد میگن مادرمون اونا رو به تو سپرد ...



اوه اوه مادرش فوت کرده بازم ولش نمیکنن؟


ببین تو باید خیلی کار کنی.

حسابی از کلمات استفاده کن.

بگو اونا کجا کمکت کردن؟ اونا کی به دادت رسیدن؟

اون باکمک بیجا به برادراش داره زندگی شما و خودش رو سخت میکنه

یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم/ محتاج برادران و خویشان نشوم/ بی منت خلق خود مرا روزی ده/ تا از در تو بر در ایشان نشوم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز