دوستام ازدواج کردن بایه بچه یادوبچه دارن ...خونه ..ماشین...تفریح..سلامتی...طلا...وجهیزیه هم ندادن اکثرشون ....
بخداحسرت خیلی چیزابه دلشون بود..یادمه دوستم وضعشون خوب بودنشسته بودکفششوبامسواک برق مینداخت میگفت مامانم گفته برات کفش نمیگیرم الان شوهرکارمندوخونه و...
امامن دارم باهزارتاافسردگی غم وبی پولی وبدهکاری ودعوای فامیل له میشم
فقط خداخواستم بگم عادلانه نیست ..یه عمرانتظاررحمتتوداشته باشم اماهمش عذاب برام میفرستی