من یه دفتر دارم که ناراحتی و گله هامو و یا شک و تردید هامو می نویسم تو دفتر با تاریخ و اینا
من بعد یه سری ماجرا آدم شکاک بودم تا اینکه چهار ماه پیش تصمیم گرفتم عوض شم
گاهی بعضی شک های من درست بود گاهی نه
ولی ول کردم .رها کردم .خیلی بهتر شدم
ولی هر وقت فکر بیاد سراغم یا ناراحت باشم می نویسم
چون همسرم آدمی نیست که بشینه پای درد و دل تو
چند روز بود دفترمو گم کردمدفتر صدبرگ که دیگه آخرشه
امروز که باز با اتوبوس می رفتم رفتم کارتمو شارژ کنم .داد به من گفت اسم اون هست .جالبه چون زیاد میرم و میام اون خانم می شناسه منو
فکر کنم خونده بود دفنرمو چون با حالت ترحم نگاه می کرد
خواستم بگم هر وقت دیدی کسی زیاد می نویسه بدونید گوشی برای شنیدن نداره