دو تا پسر دارم. یکی کلاس پنجم . یکی 3 ساله. از همون 10 12 سال پیش موقع مریضی پسرم شدیدا دچار اضطراب میشدم. کم کم که بزرگ شد و مریضیاش کمتر منم بهتر شدم. الان سر پسر دومم هم همینم. از دیشب تب کرده. دکتر بردم گفت ویروسه. همش به چیزای بد فکر می کنم. که نکنه تشنج کنه. نکنه فلان بشه بهمان بشه. حالم خوب نیست. خیلی ناراحتم. بیشتر از این ناراحتم که چرا اینجوریم. چرا همیشه نگرانم. اگه مریضن نگران مریضی. اگه مریض نیستن هی میترسم نکنه مریض بشن. از زندگی لذت نمیبرم اکثرا. همیشه در ترس هستم. سالهاست داروی افسردگی می خورم. زیر نظر پزشک هستم. اما گفتم شاید شماها هم حس منو داشته باشین و باهاتون درد دل کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
سلام منم عین شما هستم وسواس داریم برای اون همیشه به چیزای بد ماجرا نگاه میکنیم ...
ببین وقتی استا میدی دیگه تشنج نمیکنه تشنج برای وقتی است که بچه ای تب کنه و استان نخوره قدیما وقتی بچه ای تب میکرد و استان هم نمیدادن مگه همش تشنج میکردن ...
منم همینطورم. مریض شدم روانشناس هم کمکی نکرد. با این تفاوت که واقعا مریضی برای بچه ی من خطرناکه. وزن ...
حالا کامنتای منفی رو میبینی. اونا درک نمیکنن تو چی میگی. خیلیا دل منو راجع به این موضوع شکستن و قضاوت کردن حتی گفتن تو مادربدی هستی. من فقط یه چیز از خداخواستم که هرکس قضاوتم کرد به درد من دچار بشه تا بفهمه وسواس و فوبیای بیماری یعنی چی