2777
2789
عنوان

خدا ادمو محتاج پدر مادر نکنه

228 بازدید | 13 پست

بهم خوبی ک میکنن خیلی بدش تو دلمو خالی میکنن مثلا ی مدت مریض بودم هم میگفتن بیا پیش ما هم میگفتن اذیت نکن چقدر میای با خودت کنار بیا یا کلی حرفای منفی دیگه 

حسرت می‌خورم بعضی خانواده هارو میبینم چقدر بچه هاشون کنارشون لعنت به مریضی و  ناراحتی و افسردگی 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ی مدت وسواس فکری شدید داشتم طوری ک نفسم میگیرفت نمیتونسنم تنها باشم 

جالب اینه این مشکلات همش بخاطر رفتار و تربیت غلط خودشونه و زیر بار هم نمیرن

انگار ما خودمون این شکلی میشیم

زندگی که یک بار زیر سوال نرود، ارزش زیستن ندارد...
جالب اینه این مشکلات همش بخاطر رفتار و تربیت غلط خودشونه و زیر بار هم نمیرن انگار ما خودمون این شکل ...

من دارم کمک میکنم به خودم وسواسمو کنار بزارم اما نمیشه حس میکنم نه شوهرم نه خانوادم کمکم نمیکنن گاهی وقتا حرفایی میزنن ک بدتر فکری میشم تا مدت ها داغون میشم بد از شدت فکر زیاد نفسم میگیره انگار جنون میفته بهم داره می‌کشتمتم نمیتونم رهاش کنم دوست دارم کمکم کنن اما فقط تو دلمو خالی میکنن ک بدتر فکری میشم دوباره 

من دارم کمک میکنم به خودم وسواسمو کنار بزارم اما نمیشه حس میکنم نه شوهرم نه خانوادم کمکم نمیکنن گاهی ...

عزیزم شما باید انتظار و توقعت رو از همه قطع کنی تا راحت بشی، برا مشکلاتتم فقط رو خودت حساب کن و قوی شو، از روانشناسم کمک بگیر، اونا هیچ کمکی جز زخم زبون ندارن


من خودم از بچگی درگیر افسردگی و اضطراب بودم و نمیدونستم ، سه ۴سال پیش سمینارهای دکترهلاکویی رو گوش کردم و خودم رو ارتقا دادم و جلوی همه وایسادم تا حالم خوب بشه

همش مادرو خواهرم میگفتن چرا اینجوری شدی عوض شدی، چون به حرفشون دیگه گوش نمیکردم و انتظاراتشون براورده نمیکردم، الان حالم خیلی بهتره، هنوزم درگیرم با مشکلاتم ولی بازم بهتر شدم

باید بیشتر دوری کنی تا حرف نشنوی، هروقتم شروع کردن یچیزی بگن گوش نکن، بگو من برم کار دارم و خدافظی کن، یا پیششونی و حرف میزن بگو حوصله ندارم نمیخوام بشنوم یا پاشو برو اتاق دیگه، اشپزخونه ای جایی


زندگی که یک بار زیر سوال نرود، ارزش زیستن ندارد...
عزیزم شما باید انتظار و توقعت رو از همه قطع کنی تا راحت بشی، برا مشکلاتتم فقط رو خودت حساب کن و قوی ...

آخه تنهایی گاهی وقتا اذیتم می‌کنه ک خواستم بیام گاهی وقتا کنارشون خیلی سخته شرایطم کنار چطوری بیام؟


امروز میگفتم چقدر حرفای منفی میزنی آخه خیلی دوست داره من خونمو عوض کنم بیام نزدیکشون  می‌گفت خونتو بفروش یا  گفت برو اجاره بده 

گفتم دوست ندارم چندسال پیش هم دوست نداشتم چون بعضی چیزاشون روی مخمه منظورم دخالت هاست گفت پس دیگه مارو اذیت نکن  حالا فکر کن من اذیت نکردم اصلا 

مثلا من گوش نمیدم به حرفاشون قبول نمیکنم ی جوری دیگه میگن مثلا امروز پدرم می‌گفت خونت حتما بدبیاری داره بفروش یا اجاره بده برو جای زندگی کن و هزار یک مدل این حرفارو برادرم مادرم پدرم میزنن بعد فکر کن برای ی آدمی مثل من ک دچار وسواس فکری هست خیلی سخته این حرفارو شنیدم چون بهش نخوام هم فکر میکنم اینطور میگن ک حرفاشونو قبول کنم یا نسبت بهش فکر بد کنم یا مجبور بشم حرفاشون قبول کنم 

داغون میشم ک چرا اینجوری حرف میزنن 

با اینکه اصلا هم حوصله منو یک هفته هم ندارن برای خودشون ی چیزی میگن میپرونن می‌خوان من عذاب بدن با حرفاشون من وسواس فکری دارم با حرفاشون حالم خیلی بد میشه 


من تو خونه مادرم هم هستم گاهی وقتا باهاش به مشکل میخورم دعوام میشه 

آخه تنهایی گاهی وقتا اذیتم می‌کنه ک خواستم بیام گاهی وقتا کنارشون خیلی سخته شرایطم کنار چطوری بیام؟ ...

والا شما مشکلت اینه حرف بقیه خیلی برات مهمه ، اینو باید درستش کنی، خیلی حساس و شیشه ای هستی

یه پوسته کلفت برا خودت درست کن که هرچقدم سنگ بارون شدی دردت نگیره

من دیگه الان بدترین حرفارو از پدر و مادرم بشنوم هم اصلا ذره ای ذهنمو درگیر نمیکنه و محل نمیدم، خودشونم فهمیدن دیگه تاثیری رو من نداره نصف قبل حرف میزنن

اصلا هم به این فکر نکن که بری نزدیکشون، با حرفات مشخصه چقدر کنترلگر هستن و میخوان جزئیات زندگیتم بدونن که اینجوری حرف میزنن، بری نزدیک روزی صدبار پشیمون میشی


باید جوری رفتار کنی که حرفاشون ذره ای برات اهمیت نداره و خودشون وا میدن، اولش خیلی عصبی میشن و بدتر میکنن ولی میبینن بازم فایده نداره دیگه بیخیال میشن و راحت میشی

زندگی که یک بار زیر سوال نرود، ارزش زیستن ندارد...
والا شما مشکلت اینه حرف بقیه خیلی برات مهمه ، اینو باید درستش کنی، خیلی حساس و شیشه ای هستی یه پوست ...

مثلا من دچار وسواس فکری شدم ی مدت میگفتم تنهایی هم حالمو بد میکنه باید. بیشتر دورم شلوغ باشه بیشتر بیرون برم مشغول باشم ربط میده ب چیزای دیگه ک آره خونتون عوض کن بیا نزدیک تر پیش ما میگم نه ربطی نداره بعد چون قبول نمیکنم پدرم مادرم برادرم ی جور دیگه میگن خونت حتما بدبیاری داره ک اینجوری شدی منظورشون همون وسواسه هست  برای این میگیم بفروش یا اجاره بده بیا اینورا


مثلا من دچار وسواس فکری شدم ی مدت میگفتم تنهایی هم حالمو بد میکنه باید. بیشتر دورم شلوغ باشه بیشتر ب ...

تقصیر خودته هرچی تو ذهنت میگذره رو بهشون میگی، یذره زبون به دهن بگیر

وقتی میدونی چرت و پرت حرف میزنن چرا یچیزی میگی که با حرفاشون اذیت شی

من مشکل رو خود شما میبینم بهت هم راه حل گفتم ولی باز حرف خودتو میزنی و حرفایی که یبار گفتی رو تکرار میکنی

درسته وسواس فکری داری ولی انقدر نگو و ببین چجوری درمانش کنی

شناخت درمانی بهترین درمان برای مشکلات روانی هست برو دنبالش تا مشکلاتت حل بشه

زندگی که یک بار زیر سوال نرود، ارزش زیستن ندارد...
تقصیر خودته هرچی تو ذهنت میگذره رو بهشون میگی، یذره زبون به دهن بگیر وقتی میدونی چرت و پرت حرف میزن ...

آخه مادرم فکر می‌کنه من. بخاطر تنهای یا  این چیزا دچار وسواس فکری شدم ربط میده به اینکه خونتو عوض کن بدبیاری داره ک اینجوری شدی 

می‌دونم شما چی میگی اما من بدون اینکه اصلا حرفی بزنم اینا خودشون به روی من آوردن پیشنهاد میدن چندبار هم گفتم نه دیگه حرفشونو نزنید بسه دیگه بعد میگن حالا فکراتو بکن محل نمیدم یا میگم  بسه دیگه این بار چون محل ندادم یا گوش نکردم بهم میگفتن تو بخاطر این خونت اینطوری شدی بدبیاری داره براتون ک حس منو بد کنن ب خونه چیزای دیگه فکرم درگیر بشه  خونمونو عوض کنم یا بفروشم 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792