فقط از درد کمرم که میدیدن هر دفعه مادرشوهرم میگف اگر کار داشتی بگو همین منم که روم نمیشد بگم آخه وظیفه ی اونا همنمیدونستم اما اگر میخواستن کمکی کنن میومدن خونه ی من اگر مثلا جارو نزده بودم یه جارو بزنن یا اوایل ک حالم بد بود اونا که میخواستن غذا برا خودشون درست کنن برا دو نفر بیشتر درست میکردن یا حداقل یه تعارف میزدن که برات ناهار درست کنیم بیاین ببرید اما یه بارم نگفتن ولی میدونم انقدر پررو هستن جاری و بقیه که اگر کار داشته باشن فوری میگن بیا انجام بده اما من به شوهرمم گفتم خداروشکر همه کارامو خودم انجام دادم فردا روزی هیچ کسی از من توقع نداشته باشه براش کاری انجام بدم