2777
2789
عنوان

درد دل مادر شوهر خواهر شوهری...

| مشاهده متن کامل بحث + 245 بازدید | 136 پست
مشهد رفتن که دیگه خیلی عادی شده والله سوغاتی گرفتن هم شده دردسر ما که عید رفتیم من کارم از این مرکز خرید به اون مرکز خرید رفتن بود چه رسمیه آخه
روزهای رفته زندگی را ورق میزنم،چه خاطراتی که زنده نمیشوند،چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشود،چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت،چه فکرها که ارامم کرد،چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود،چه لبخندهایی که بی اختیار برلبانم نقش بست،چه اشکهایی که بی اراده از چشانم سرازیر شد،چه آدمها که دلم را گرم کردند وچه آدمها که دلم را شکستند،چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم وشد،چه آدمها که شناختم و چه آدمها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشانوچه........وسهم من از این همه , یادش بخیر میشودکاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خداآرامشی که هیچگاه تمام نشود.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عیبی نداره من یه ماه پیش از مشهد اومدم البته مادر شوهرم یه دست لیوان برام اورد و خواهر شوهرم هم بستنی گرفت اومد خونمو ولی جاریم با اینکه سوغاتیشو دادم شوهرم برد براشون ولی هنوز ه که هنوزه یه زنگ نزده ازم تشکر کنه بعضی ها نمیفهمن مهم نیست
خدایا همیشه بیادتم
من کاملا درکت می کنم عزیزم اما تو هم از این به بعد مثل خودشون رفتار کن که حرص نخوری ارزش قایل شدن و احترام گذاشتن که فقط مال عروس نیست این بار که نبری اگه گلایه کردن بگو منم رفتم دیدیم شما عین خیالتون نبود منم گفتم شاید دیگه رسم ندارین منظورم اینه که همون رفتار خودشون رو باهاشون بکن مایه نذار حرص هم نخور مگه قراره چقد عمر کنیم که نصفش هم به خاطر بی توجهی دیگران تلف شه
همه چیز عالیه داره از اسمون طلا می باره
منم تک عروسم ولی خواهرشوهرام پاگشام نکردن گفتن ما رسم نداریم داداشام هم با چند نوع غذا هم هدیه پاگشامون کردن یعنی خواهرشوهرم شانس میخوادا
الا بذکرالله تطمئن القلوب
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792