دوست همسرم یه مدته زنگ میزد و میگفت بیاین اینجا یه ماهی میشه ک تمای میگرفت و دعوت میکرد و ما برامون کار پیش میومد و نمیتونستیم تا بلاخره تونستیم و رفتیم (یه ۵ ساعتی فاصله مکانی داره) این زنو شوهر حدود ۱۰ ساله ازدواج کردن اما بچه دار نمیشن و من دومین برخوردم با این زنو شوهر بود
احتراممونو گرفتن اما همین ک همسرم و دوستش رفتن بیرون خانمه عوض شد رفتارش و اومد گفت همسرت میگه ک حقوقتون خیلی زیاد نیست پس این گردنبند و گوشواره و انگشتر چیه اگه حقوقتون کمه چرا طلا داری منم هنگ کردم و بعد گفت چطوری حامله شدی گفتم مثل همه زنا بعد گفت با دکتری حامله شدی گفتم ن عزیزم طبیعی طبیعی و بعد چند دقیقه گفت رفتی دعا نویس ک دعا گرفتی حامله بشی منم میگفتم اعتقادی به این چرت و پرتا ندارم خودم و همسرم بچه خواستیم و اقدام کردیم..بعد گذشت یه ۱۰ دقیقه ای گفت راستی هوا گرمه دلم یه شربت خنک میخاد تو چی منم گفتم اتفاقا میچسبه و رفت تو اشپزخونه طول کشید اومدنش منم گفتم برم کمکش کنم و رفتم دیدم داشت زعفران و چن تا چیز دیگه رو درست میکرد و ریخت تو یکی از لیوانا فقط اونم حواسش نبود و یهو منو دید دست پاچه شد گفت چرا اومدی منم گفتم اومدم کمکت کنم بعد لیوانی ک زعفران توش ریخته بود رو داد گفت بیا عزیزم بخور منم گفتم دیدم زعفران ریختی تو این مگه نمیدونی برا زن حامله بده و شروع کرد به قسم و قران زعفران نیست و بعد گفت ندونستم زعفران بده برا زن حامله خلاصه همسرم ک اومد متوجه شد ک یه طوریم هست و تا روز بعدش هیچی نگفتم بخاطر همسرم و اون خانم ک هیچی حرف نزد باهام تا روز بعدش ک رفتیم بیرون و سرسنگین رفتار میکرد و بعد شوهرامون رفتن ک تو طبیعیت دوری بزنن منم گفتم نمیام در حد ۱۰ دقیقه چرت زدم و کیفم روبه روم بود و تنبلیم اومد کیفمو بردارم بزارم زیر سرم و ۱۰ دقیقه چرت زدم وقتی میخواستم چشامو باز کنم خودمو تکون دادم و بعد چشامو باز کردم دیدم زنه بالا سر کیفمه و کیفم باز منم به همسرم گفتم ک زود باش بریم همسرمم عصبی شد و گفت بخاطر دوستم صبر کن نیم ساعت و همسرمم جمع کرد و اومدیم الان همسرم میگه به مرده بگم ک زنش این کارو کرده منم میگم نگو اما دیگه باهاشون کاری نداشته باشیم . نمیدونم بزارم به مرده بگه ک این کارا رو انجام داده یا ن حوصله اینو ندارم ک حاشیه بشه وووو
یکی از سنت های الهی و یکی از مصادیق کیفرهای معنوی، کیفر «املاء و استدراج» است که در دنیا شامل حال مترفین و گناهکاران شده و به ظاهر برای آنان نعمت تلقی می شود، اما در باطن و حقیقت، نوعی عذاب است. امام علی (ع) می فرماید: «کمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیهِ، وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَیهِ، وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِیهِ؛ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَهُ»؛ چه بسیارند کسانى که بهوسیله احسان الهى به آنها، غافلگیر مىشوند و به سبب پردهپوشى خدا بر آنها مغرور مىگردند و براثر تعریف و تمجید از آنان فریب مىخورند؛ و خداوند هیچکس را به چیزى مانند مهلت دادن (و ادامه نعمتها و ترک عقوبت) نیازموده است .
شدی صاحب هر بند دلم 😍شدی روز و شبم ماه دلم 😍مهمون کوچولوی دلم خیلی خوش اومدی به زندگی مون🥺خدایا شکرت. خدایا خودت مواظب مسافر کوچولوم باش😍02/6/13 بیبی چکم مثبت شد😍. پسر کوچولو قشنگم داری داداش بزرگه میشی قربونت برم🥺🥺
آبروریزی نکنید ولی کسی که بهتون حس خوب نمیده باهاش رفت و آمد نکنید اصلا
انگلیسیها ضرب المثلی دارند با این مضمون : کسی که فقط لندن را دیده باشد؛ لندن را هم نمیشناسد ! منظور این است که شما باید رم، پاریس و برلین را هم ببینی تا بتوانی بگویی لندن شهر خوبی هست یا نه... «تک منبعی بودن» انسان را متعصب و خشک بار میآورد و عمق فهم او را به طرز عجیبی کاهش میدهد !