دیشب همه خونه پدرشوهرم بودیم
من دارم میرم باشگاه و رژیم گرفتم خیلی لاغر شدم
خاهرشوهرام داشتن میگفتن اره لاغر شدی و اینا
یهو این برداشت گفت اره خداروشکر رفتی من زاییده بودم(جاریم دو ماه پیش زاییده) ولی انگار تو زاییده بودی😐
ایقد شوکع شدم اصلا هیچ جوابی ب ذهنم نیومد ک بهش بگم
دوباره اومدم برم خونه چنذ تا ظرف خونه پدرشوهرم مونده بود ازم(غذا میبرم واسشون گاهی اوقات)
رفتم تو اشپزخونه ک برشون ذارم
یهو گف منم هر سری همینقذ ظرف میبرم خونه
خب عقده ای مگ من واسه تو میارم من بخاطر محبت خودم و خوبی پدر شوهر مادر شوهرم میبرم
اصلا این زن ی نکبت ب تمام معناست
اومدم ب شوهرم تعریف میکنم اون دیگ بدتر همش بحث رو میویچونه ینی با من حرف نزن راجبش
بیشتر دقیم کرده این مرد