باباش دیشب به گوشیم زنگ زد شوهرم خونه نبود منم همه چیز و همه زندگیم و اذیت کردناش رو به باباش گفتم
امروز سرکار نرفت میخواست بره بانک کار داشت از بانک که اومد بابا پشت سرش اومد تو خونه بدون اینکه چیزی بگه دو سه تا سیلی پشت سر هم بهش زد کلی سرش عربده کشید
باباش میگفت مامان عفریته بسم نیست که تو هم داری می تازونی
گفت خودم اون ۲ میلیارد رو میرم ولی اگه یه بار دیگه از این کار ها بکنی از زمین محوت میکنم
حق نداری به زنت حرف بزنی تو آدم عادی نیستی الان اون زندگیش رو فدای تو کرده میری یه هفته مسافرت
وقتی برگشتی مثل قبلت میشی فقط میری سرکار اگه دیگه ریسک کنی و بدهی بالا بیاری خودمدارت میزنم
زنت بچه ی تو رو تو شکمش داره مرد باش به خاطر بچت هم که شده انقدر عذابش نده
هر چند که نامرد نامرد تری
از وقتی باباش رفت نگاهی به من کرد هیچی نگفت و زد بیرون الان نزدیک ۳ ساعته رفته