دو روز پیش تو بنگاه نشسته بودم یه زنه سرحال و هیکلی و میانسال اومد گفت کمک کنید یه نون just bread
من این خانم رو میشناختم چون دو سال پیش جلوی بیمارستان یه سری مدارک دستش بود بهم گفت مریض دارم و فلان بهش پول دادم باز چند روز بعدش داشت یه داستان دیگه برای یکی میگفت تا از اون پول گرفت برگشت از من پول بگیره بهش گفتم تو؟؟؟ اونم فرار کرد قشنگ فرار.
گفتم من قبلا بهت پول دادم اونم رفت پی کارش.
حالا پریروز خسته از شبکاری تو مغازه بودم یه گدا اومد من نگاهش هم نکردم دیدم دستش رو زد به آرنجم که یعنی بهم پول بده منو ببین محلم بده منم تا صبح تو بیمارستان بیدار بودم هم خسته بودم هم عصبانی با اخم نگاهش کردم و خریدهام رو برداشتم یک رنگ مویی داشت یه پوست شادابی داشت خب بره کار کنه
حالا امروز اومدم برم تو مغازه دیدم یکی داره میاد پاهاش به حالت فلجه مثلا عصا هم داره گفت نون از کجا گرفتی؟ نونوایی دارن؟ گفتم آره میخوای من یدونه بهت بدم گفت نه میرم میگیرم کرایه بهم میدی گفتم پول نقد ندارم
اینا فقط پول میخوان.
متنفرم از آدم های مفت خور
اوایل که کارم شروع شده بود یه گدا جلوم سبز شد گفت خیلی گرسنمه بهم پول بده غذا بخورم گفتم بیا بریم برات ساندویچ بخرم بهم گفت از این یخچالی ها دوست ندارم😳منم گفتم خب پس هیچی گفت نه بخر منم اوسکول بودم 50 بهش دادم گفتم بری غذا بخوری ها
حتما اونم داشت میرفت😏یادمه خودم تو یخچال هیچی نداشتم
یه سری برای یه افغانی و بچه هایش 200 هزار تومن میوه خریدم خودم تو یخچال دوتا سیب داشتم اون افغانی یه تشکرم نکرد