میدونه وضعیت مالیمون خیلی اوکی نیست شاید سالی یه لباس به زور بخریم ،کمدشو باز کرده کلی لباس نو داشت بهم نشون داد شاید از یه لباس بافت سه تا رنگش رو داشت ،بیست سی دست لباس نو فقط پاییزی داشت همه رو تک تک آورد گفت بیا ببین چقدر لباس نو دارم ،دو دقیقه پیشش داشت میگفت دارم از مریضی میمیرم و الم بلم
نی نی یار جان لطفا دیگه کاربریمو نترکون کاربری دست من امانته تا دخترکم بزرگ بشه تحویلش بدم تاپیکهای بامزه مونو بخونه کلی کیف کنه چقدر بامزه و شیرین زبون بوده وروجکم عزیزان دوست داشتین برای سلامتی و موفقیتش یه صلوات مهمونمون کنید
شاید منظوری نداشته الان اگه مادر خودتم بود میگفتی عقده ای ؟ لطفا یکم طرز فکرتو عوض کن من خودم مثلا یکیو دوست داشته باشم از سره ذوق مثلا یک چیزی گرفته باشم میرم بهش نشون میدم و براش تعریف میکنم