تمام فکر ک ذکرم کل تاپیک هام شده ی نفر و خسته شدم از زندگیم بریدم والا هر دفعه میرم خودمو از روی پل پرت کنم بازم چهر خانواده ام میاد جلوم 😭من قبلا افسرده بودم ۴ ساله کمی بهتر شدم بخاطر این آقا ولی خودش گاهی من رو با کاراش اذیت کرده قبلن از این وضعیتم خستم روز ب روز دارم بدتر میشم یهو خوب میشم یهو میرم توی فکر ی روز دنبال قرص برنج ی روز روی پل میرم نمیدونم کی صبرم یهو تمام میشه خودمو خلاص میکنم واقعا خستم خیلی خستم
من از بیگانگان هرگز ننالم ک هر چ کرد ب من آن آشنا کرد:))
زندگی کلا پر از چالشه و مشکله... نمیشه تا هر چی شد به فکر خودکشی بیوفتیم من که فقط با امید و اعتماد ...
من هر دفعه شکست خوردم با اینکه خیلی نا امید شدم گریه میکردم اما خودمو بالا گرفتم سرحال گرفتم تا انرژی منفی نرم زیاد ولی بازم گریه میکردم ولی ایندفعه دیگه آخرشه بخدا از استرس قرص میخورم تپش قلب گاهی میگیرم رفتم دکتر واقعا دیگه خسته شدم ایندفعه
من از بیگانگان هرگز ننالم ک هر چ کرد ب من آن آشنا کرد:))
بعضی مواقع قوی بودن ظاهری بهتراز ضعیف بودن باطنی ست عزیزم همه چیز مثل آب روان میگذره گوش کن سن من ان ...
چشم بازم تلاش میکنم ولی از سن ۱۶ الان ک چند روز دیگه هم میرم ۲۱ سالم میشه همش میترسم برم سمت خودکشی من یهو توی سرم میفته کلن همه چی از جلوم محو میشه و دیوانه میشم انگاری دلم یهو میخاد بمیرم صبرم تمام میشه وای اون لحظه بدترین حس دنیاست
من از بیگانگان هرگز ننالم ک هر چ کرد ب من آن آشنا کرد:))