بچها من اصلا گذشته خوبی ندتشتم تو سن ۱۳ سالگی با یکی دوست شدم ب زور رابطه داشتیم تهدید میکرد منو نمیتونستم جدا شم ۴ سال باهم بودیم من باردار شدم سقط و مامانم فهنید خیلی ضربه خوردم و اخر خودشو کشت
یکی بود همون زمانا ک با این اقا بودم منو دوست داشت و دقیقا شبی ک فوت کرد اومد خاستکاری اینم بگم من خیلی خیلی اذیت شدم بعد فوتش
الان من ۲ ساله با این اقا هستم همه گذشتمو براش گفتم حتی با من اومد سر خاکش
احساس میکردم ک نسبت ب سال اول علاقمون کم شده شور اشتیاقمون و شاید بخاطر این اخلاق بد منه ک تت طرف نکه بریم بیرون تا نیاد سمتم من نمیرم و همین مارو دور کرد
تصمیم گرفتیم رفتیم مشاوره مشاوره گفت باید جدا بشین بهم نمیخورین جفتتون عصبی هستین شر و شیطونین بچه های ماجراجویی بودین خانواده راضی نیست اصلا حتی ی کلنه راجب اینکه میشه ادامه داد نگفت
هم من هم اون خیلی وابسته همیم و دوسش دارم خیلی همجوره پشتم بوده ولی ی چیزی ک هس نتونسته گذشته منو فراموش کنه و خودشم میگ شاید تو زندگی ب مشکل بخوریم سر این
چیکار کنم بچه ها جدا بشیم
اون میگ ی مشاوره دیگم بریم
بنظرتون تو زندگی ب مشکل میخوریم ؟
ببینین من خیلی سختی کشیدم اذیت شدم تو گذشته اصلا دلم نمیخاد تو زندگیم سر کوفته دردایی ک کشیدمو بخورم لطفا نظرتون بگین