2777
2789

ساله بودم که با هزار راه روش دادنم شهر غربت که زنش بشو ماهی یکبار می‌آییم واز دست میره باباش اینه و ...این حرفا حالا سالی یکبار دیدنم نمیان اونم با هزار تا اشک زاری من حالا هم زنگ زدم دلم تنگه بیا میگه من از تو نمیخوام بیایی تو هم از ما نخواه آخرش عصبی شد گف فکر کن مردم بچه ای هم ندارم

بابام تنها میاد دیدنم در ضمن وضع مالی خانوادم اکی راحت میتونه هواپیما قطار بگیره و جوون توان بدنی داره

مامان صدرا زهرا  فروردینی

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

2790
2778
2791
2779
2792