یه خاله ای داریم توشهرستان،ایشون یه زن معمولی نیست،یه شیر زنه ومیشه گفت یه پا مرد هست واسه خودش،کسی که زندگی شوهر و بچه هاشو عوض کرد
زمان جوونیش شوهرش می ره برای کار به کویت وچندسال اونجا بود وپولی که کار می کرد رو می فرستاد به ایران برای خاله مون
خاله خانم ما پولی که شوهرش می فرستاد رو مصرف نکرد وباهاش هی زمین کشاورزی وچاه آب می خرید
وخرج خودش وبچه هاش رو باگله ی گوسفند وقالی بافتن درمیاورد
چندبارم برادرشوهراش می اومدن سراغش تا سرش رو کلاه بذارن وپولارو ازش بگیرن ولی گوش به حرف کسی نمیداد و کارخودش رو می کرد
تمام پولاهارو زمین خریدوشوهرشم ازکویت برگشت
والان نزدیک به ۴۰سال از این قضیه می گذره وشوهرش وپسراش روی زمینی که خاله مون اون زمان خریده کشاورزی می کنن وپارسال فقط ۲۵۰میلیارد تومن سیب زمینی فروختن،زمین هایی که گندم وگردو ومحصولاتی که دارن به کنار....
اسمش خاله نارنج هستش،وتو روستا به خاطر عرضه وجنم ش به عمو نارنج معروفه