چند روزه زایمان کردم جیگرمو خون کرده هی میاد اینطرف میگه چرا بچه رو کلاه سرش نمیکنی، چرا نمیبندیش، چرا ابنجور بغلش میکنی چرااااا چررررررا چراااااا...
کمبود خواب دارم خستگی دارم اینم میاد روزا رو مغزم رژه میره. شوهرم شب کاره، شبا سرکاره روزا هم خوابه.چند روز پیش بهش گفتم مادرت داره باعث ناراحتی بینمون میشه گفت ولش کن اصلا به حرفاش هیچ اهمیتی نده تو فقط کار خودتو بکن اما دیگه واقعا کلافه شدم از بس میاد اینجا رو مغزم راه میره، هرچی میخوام بیخیال حرفاش باشم اما از بس هر روز میاد تکرار میکنه دیگه کشش ندارم. شوهرم همیشه پشتمه ولی یکماهی میشه که مادرش ناخوش احواله میگه ولش کن هیچی نگو...
بنظرتون چه برخوردی با مادرشوهرم کنم ک انقد رو مغزم راه نره
یا بگید چطوری حرص نخورم