من یه بار برای شکایت از کسی رفتم.
خیلی خوف داشت. اصلا شبیه دادگاه هایی که تو تلوزیون میبینی نبود. یه اتاق کوچیک بود و یه حاج آقای بداخلاق و خیلی جدی نشسته پشت یه پیشخوان ومنم این ور.
گفتم میشه همسرم هم بیاد، گفت نه، گفت در اتاقم باز بذار.
اصلا اجازه ی حرف اضافه هم نمیداد، فقط سوال هاشو جواب میدادم.
من شاکی بودم