از وقتی که با حمید آشنا شدم دقیقاً از همون اول آشناییمون حمید ذهنش همیشه درگیر کار بود خیلی کم پیش میومد که حرف از چیز دیگهای بزنه تنها دغدغه زندگی حمید فقط و فقط کار کردن بود، اون موقع دانشجو بودیم و سن مون هم کمتر فکر میکردم که حمید اینجوری مرد مسئولیت پذیریه وقتی که باهام حرف از ازدواج زد برای مادرم تمام خصوصیات اخلاقی حمید رو تعریف کردم اونم بهم گفت اینکه همش ذهنش دنبال کاره یعنی مرد کاریه و به فکر زندگیشه بیخودی به خودت استرس نده از این مردا کم پیدا میشه سریع بهش جواب مثبت بده و باهاش ازدواج کن بهش گفتم استرس دارم و میترسم اما دروغ چرا خیلی دوسش دارم، بهم گفت مردم دغدغه و ناراحتیشون اینه که شوهراشون سر کار نمیرن حالا یه همچین جواهری گیرت اومده داری ناز میکنی؟ اصلاً از دستش نده دخترم شانس یه بار در خونه آدم رو میزنه
بچه ای به مادرش گفت اگر بهشت حق توست، چرا در دستانت نیست؟ چرا زیر پایت قرار دارد؟ مادرش پاسخ داد دلبندم من بهشت را بر زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم. الهی چشم همه منتظرا رو به دیدن فرزند روشن کن.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بعد از یه سقط خدا تو عید غدیر یه هدیه بهم داد..خدایا شکرت..خدایا توکل به خودت..بــــر خـــلاف تـــفــڪر مــلـــت...√√💓چـــادریــــهـــا عــــاشــــقـــتـــرنــــد...√√💓
گاهی نیاز داریم که کسی فقط حضور داشته باشد...نه برای اینکه چیزی را درست کند... نه برای اینکه کار خاصی انجام دهد... بلکه فقط به این خاطر که احساس کنیم کسی کنارمان است و به ما اهمیت می دهد... ایمان بیاوریم به پرواز یک پرنده... به گرمای یک دست... به حضور یک دوست... ایمان بیاوریم به عشق... و به خدایی که همیشه با ماست... (سلام.توی تاپیک کاربرهای عالی قدری که میشناسمشون پست میگذارم و لایکشون میکنم.ببخشید درخواست دوستی قبول نمیکنم،لطفا" صدام نکنید،از تمامی خانمهای مهربان و فرشته و آقایان بزرگوار که تحملم میکنید سپاسگزارم).