#اعتماد ۲۴۹
_این چه حرفیه ستاره ی مادر تحصیل کرده خیلی بهتر از ی مادر بیسواده شاید تو بعضی موارد دیده باشیم که مادرای بیسواد بچههای موفق تحویل جامعه دادند ولی وقتی که من درس خوندم و چیزهای زیادی یاد گرفتم مسلماً چیز بیشتری میتونم به تو که بچهام هستی یاد بدم و در آینده تو خیلی موفقتر بشی
نهار مختصری درست کردم و میز رو چیدم ستاره کنارم اومد و گفت
_منتظر بابا نمیمونی؟
_ بهش زنگ میزنم اگه بیاد که خب میشینیم تا بیاد منتظرش میمونیم ولی اگه نیاد باید بخوریم من خیلی گرسنمه
_ حالا ی زنگ بهش بزن شاید نزدیک خونه باشه و بخواد ناهار بیاد
شماره حمید رو با گوشیم گرفتم و بعد از چند بوق جواب داد
_سلام عزیزم کجایی؟
_سلام نزدیک خونه م چطور؟
_ما خیلی گرسنه ایم میخواستم ببینم اگه نمیای ناهارمونو بخوریم
_ اگه خیلی گرسنتونه بخورید ولی من نزدیکم
_پس منتظر میمونیم که تو هم بیای
خداحافظی کردم
_ میگه نزدیکه صبر میکنیم که بیاد
متعجب نگاهم کرد و لب زد
_یعنی اگه دور بود میخواستی بخوری ؟
_آره دیگه پس چی میگم گرسنمه به خدا نمیتونم دیگه تحمل کنم
لبخند شیطونی زد و گفت
_نمیدونم بابا چطوری تونست همه این سال تو رو نادیده بگیره وقتی انقدر پرشور و شری
ادامه دارد