2821
2789
عنوان

سرگذشت

| مشاهده متن کامل بحث + 67071 بازدید | 580 پست

#اعتماد ۲۴۸


با خودم گفتم حتماً باید با حمید در این مورد صحبت کنم اینکه ستاره همچین چیزی رو مخفی کنه و بریزه تو خودش چیز خوبی نیست و ممکنه در آینده باعث بروز مشکلات زیادی بشه به خصوص که ستاره دختره و توی جامعه مردسالار ما دختر قشر آسیب پذیرتریه نسبت به پسر.

 مقابل خونه ایستادم هر دو پیاده شدیم راه رفتن ستاره رو تماشا کردم و توی دلم هزار بار خدا را شکر کردم که پیداش کردیم وارد خونه شدیم و بعد از تعویض لباس گفتم

_دوست داری غذا چی درست کنم 

_نمی‌دونم ی چیزی درست کن بخوریم از گرسنگی نمیریم

 تک خند زدم و گفتم 

_اگر بابات بشنوه که خودشو می‌کشه اون خیلی به غذا اهمیت میده دیدی که میگه همیشه باید بهترین غذاها رو بخوریم 

_به حرف بابا بخوای عمل کنی باید مثل رستوران‌های خارجی یکسره غذاهای متفاوت درست کنی 

_عیب نداره مامان جان من که کاری ندارم فقط باید همین غذا درست کنم و مراقب تو و پدرت باشم

_ خسته نمیشی؟

_ نه اتفاقاً این کار برام خیلی هم لذت بخشه اینکه زندگی شماها براتون آروم باشه به من حس آرامش و امنیت خاطر میده حالا الان درک نمی‌کنی ولی صبر کن مادر که شدی می‌فهمی حرف من چیه الان سنت پایینه و درک درستی از زندگی نداری ولی به مرور زمان تو هم درست میشی

_ مامان یعنی تو این همه سال درس خوندی تلاش کردی رفتی دانشگاه که آخرش بشینی توی خونه برای من و بابا غذا درست کنی

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

#اعتماد ۲۴۹


_این چه حرفیه ستاره ی مادر تحصیل کرده خیلی بهتر از ی مادر بی‌سواده شاید تو بعضی موارد دیده باشیم که مادرای بی‌سواد بچه‌های موفق تحویل جامعه دادند ولی وقتی که من درس خوندم و چیزهای زیادی یاد گرفتم مسلماً چیز بیشتری می‌تونم به تو که بچه‌ام هستی یاد بدم و در آینده تو خیلی موفق‌تر بشی

نهار مختصری درست کردم و میز رو چیدم ستاره کنارم اومد و گفت 

_منتظر بابا نمی‌مونی؟

_ بهش زنگ می‌زنم اگه بیاد که خب می‌شینیم تا بیاد منتظرش می‌مونیم ولی اگه نیاد باید بخوریم من خیلی گرسنمه

_ حالا ی زنگ بهش بزن شاید نزدیک خونه باشه و بخواد ناهار بیاد 

شماره حمید رو با گوشیم گرفتم و بعد از چند بوق جواب داد 

_سلام عزیزم کجایی؟ 

_سلام نزدیک خونه م چطور؟ 

_ما خیلی گرسنه ایم می‌خواستم ببینم اگه نمیای ناهارمونو بخوریم

_ اگه خیلی گرسنتونه بخورید ولی من نزدیکم 

_پس منتظر می‌مونیم که تو هم بیای

 خداحافظی کردم 

_ میگه نزدیکه صبر می‌کنیم که بیاد

 متعجب نگاهم کرد و لب زد 

_یعنی اگه دور بود می‌خواستی بخوری ؟

_آره دیگه پس چی میگم گرسنمه به خدا نمی‌تونم دیگه تحمل کنم

 لبخند شیطونی زد و گفت 

_نمی‌دونم بابا چطوری تونست همه این سال تو رو نادیده بگیره وقتی انقدر پرشور و شری

ادامه دارد 

آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

اسی فک کنم صدتا لایکت کردم ببخش بابت اعلان هات

بی زحمت منم لایک کنین گم نکنم

لطفا کتاب‌ِ خوبِ‌ غیرِ زرد معرفی‌ کنید#عاشق_کتاب علاقمند ب رمان‌های روانشناسی طور هستم کتاب‌هایی ک آشنا هستم کوری_دختری از جنس خاک_کیمیاگر_جز از کل_کتاب دزد_بلندی های بادگیر_دختریکه ماه را نوشید_ما تمامش میکنیم_خطاب به عشق
اسی فک کنم صدتا لایکت کردم ببخش بابت اعلان هات بی زحمت منم لایک کنین گم نکنم

لایکت کردم لایکم کن🤝

 یه صلوات واسه خوشبختی خودت میفرستی😁اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🤝میشه  واسه  منم دعا کنین🌱آرزومه برم کربلا با شوهرم انشالله  تو سال جدید همه به آرزوهای قشنگشون برسن 🥺 تو تاپیک های نذرصلوات و دعا  منو تگ کنین  .... تومثل عکس ماه در برکه ای درمنی و دور از من🥺🫂❤تاریخ امضا ۲۵اسفند ماه ۱۴۰۲🤷‍♀️😄

#اعتماد ۲۵۰


حرف ستاره با اینکه خیلی چیز خاصی نبود ولی حسابی منو توی فکر فرو برد حمید تمام این سال‌ها منو نادیده گرفته بود و منم عادت کرده بودم به اینکه دیده نشم.

_ مامان بخدا نمی‌خواستم ناراحتت کنم

_ نه عزیزم تو ناراحتم نکردی تو حرف درستو زدی من خودم رفتم توی فکر 

_اما الان بابا خیلی دوست داره و داره برات همه چیزو جبران می‌کنه

_ می‌دونی چیه ستاره به نظر من جبران ی جورایی برای کاراییه که از موعد گذشتن درسته که تلاششو می‌کنه ولی ارزش سابق رو نداره ترجیح می‌دادم به زمان خودش انجام بشه تا اینکه انقدر دیر 

_داری سخت می‌گیری مامان تو که فرصت دادی و داری باهاش زندگی می‌کنی حداقل برای خودت سخت و تلخش نکن

_ ستاره دقیقا مسئله‌ای که ازش فراریمو به روم آوردی من دقیقاً از سر ناچاری توی این زندگی موندم وگرنه وجود من اینجا دلیل دیگه‌ای ندارم 

_اینا چه حرفاییه که می‌زنی مامان

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

#اعتماد ۲۵۱


_حقیقته دخترم تمام اینایی که دارم بهت میگم عین حقیقته باباتم چاره‌ای نداره که با منه وگرنه اون منو می‌خواد چیکار؟ 

_مامان نگو بابا دوست داره برای ی مرد ازدواج کردن کار آسونیه ولی برای ی زن نه چون مرد زن می‌گیره اما زن شوهر می‌کنه اگر بابا تو رو طلاقت می‌داد به راحتی می‌تونست ازدواج کنه ولی تو باید صبر می‌کردی ببینی کی میاد خواستگاریت

_ اینم حرفیه

^ پس دیگه از این فکرا راجعبه خودتو بابا نکن شاید بابا اشتباهایی کرده باشه ولی بازم تو رو دوست داره و برای حفظ این زندگی خیلی تلاش کرده 

صدای در خونه نوید از اومدن حمید داد هر دو از جا برخاستیم و بعد از احوالپرسی مشغول خوردن غذامون شدیم حمید مشکوک به چهره من نگاه می‌کرد و تلاش می‌کرد با حرف‌های مختلف ذهن منو منحرف کنه و اجازه نده که غصه بخورم دست آخر نتونست به کنجکاویش غلبه کنه و آروم ازم پرسید 

_چیزی شده ؟ خیلی تو خودتی

_ نه عشقم آرومم 

_احساس می‌کنم همش توی فکری و چیزی ناراحتت کرده اگه می‌خوای برام تعریف کن

ادامه دارد


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

میشه ریپلای بزنین این پیامو بعدا 🙂

 یه صلوات واسه خوشبختی خودت میفرستی😁اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🤝میشه  واسه  منم دعا کنین🌱آرزومه برم کربلا با شوهرم انشالله  تو سال جدید همه به آرزوهای قشنگشون برسن 🥺 تو تاپیک های نذرصلوات و دعا  منو تگ کنین  .... تومثل عکس ماه در برکه ای درمنی و دور از من🥺🫂❤تاریخ امضا ۲۵اسفند ماه ۱۴۰۲🤷‍♀️😄
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

شوهر عوضی

gonjshk | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز