#اعتماد ۱۲۲
نور امید توی دلم جوونه زد کمی فقط کمی اروم شدم و خیالم راحت شد که حداقل همه پیگیر حال دخترم هستن مادر حمید رو بهش گفت
_پس چرا نمیریزن تو خونه ش ستاره رو پیدا نمیکنن؟
_مامان ریختن تو خونه ش خیلی هم گشتن اما اونجا نبوده پسره هم گفته اینجا نیست و از ما خواسته شکایت کنه گفته ما همش مزاحمش میشیم الان پلیسا زیر نظر دارنش تا ببینن کجا میره و میاد ستاره رو پیدا کنن
مادر و خواهر حمید یکم نشستن و بعد از خونه مون رفتن ثریا کنارم نشست و گفت
_چند روزه حمام نرفتی موهای سرت چرب شدن پاشو برو حمام یکم سرحال بشی حالت جا بیاد اینجوری نمیشه که
_حالم خوب نیست ثریا
_حالت خوب میشه پاشو برو موهات چربه ادم میشینه کنارت بدش میاد
به حرف ثریا عمل کردم و از جام بلند شدم به سمت اتاق و بعد حمام رفتم که دیدم پشت سرم داره میاد
_ثریا کجا میای؟
_توقع نداری که تو بری حموم منم بشیم جلوی شوهرت؟ زشته بابا میشینم تو اتاق تا بیای بیرون با هم بری اونور
شرمنده نگاهش کردم
_ببخشید توروخدا توام اسیر ما شدی
_این چرت و پرتا چیه میگی؟ خودم خواستم اومدم تا هر جام بتونم اینجا پیشت میمونم خیالت راحت
وارد حمام شدم و درو بستم وقتی اب گرم با پوستم برخورد کرد ارامش خاصی پیدا کردم اروم شروع به گریه کردم و خودمو شستم کارهام که تموم شد بیرون اومدم چشمم به ثریا افتاد روی تخت خوابش برده بود ی پتو روش کشیدم و لباس پوشیده از اتاق بیرون زدم حمید با گوشیش صحبت میکرد با دیدن من گدشی و قطع کرد
ادامه دارد