بچه ها تاپیک قبلمو اگ میشه بخونین
دیشب اتفاق افتاده برام
من امروز ظهر رفتم سالن اصلا بهش اهمیت ندادم
بعد دیدم زنگ زد دوبار بم جواب ندادم پیام دادلطفاجواب بده
جواب دادم برام خوراکی اورده بود دم در چون مشتری داشتم ناهارم نخوردم
گرفتم اومدم داخل
بعدکارم رفتم خونه بابام ک بمونم نمیخاستم واقعا برگردم خونه دیگ
بهم گف بیابریم لطفا کارت دارم وفلان من پافشاری کردم و ترسوندمش بماند چق ترسید هی میگف یواش مامانت اینا نفهمن زشته بریم قربونت بریم خونه حرف بزنیم بچه ها راضیم کرد اومدیم خونه عذر خاهی کرد چمیدونم عین پروانه دورمه هی میگ خسته شدی این چن وق سالن یکم استراحت کن فلان بمان
ببخشمش یا هنو سرسنگین باشم