2777
2789

چندسال پیش متوجه شدم بیمار شدم اسم بیماریم مالتیپل اسکلروزیس هست خوب اوایلش خیلی خودمو باخته بودم

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

تا اینکه علائم بیماری زیاد تر شد متاسفانه خانوادم درک نمیکردن من و میخواستن من و همش بفرستن تو جامعه دستام قفل میکرد ناگهان کتاب از دستم میفته یا چیزهای دیگه

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

تو دانشگاه خیلی اذیت شدم ولی مجبور بودم درسمو تموم کنم جو دانشگاه جو علمی نبود بچه ها با اینکه میرفتن با شعور بشن درس بخونن اما بلد نبودن بامن چطور رفتار کنن

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

تا اینکه من رفتم به یک مهمونی تولد دوستم بود سر یه میزی وایستاده بودم یه اقایی اومد اونجا وایستاد یه ذره گذشت خودشو معرفی کرد منم خیلی معمولی رفتار کردم باهاش

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

گذشت من رفتم پیش دکتر محرابی تو بیمارستان تا در و باز کردم دیدم اون اقا بغل دست دکتر نشسته سلام و علیک فهمید اوضاع چطوریه دیدم داره نسخمو مینویسه فهمیدم دانشجو دکتر محرابیه گذشت تا اینکه به دوستم میگه شماره من و بهش بده

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

بهم گفت میخوام 6ماه ببینمتون برای کار تحقیقم روی بیماری شما منم 6ماه میرفتم باهم حرف میزدیم تموم شد کار تحقیقش من اصلا خواستگار نداشتم😂یه روز دیدم مامانم گفت مژدگونی بده گفتم چیه گفت قراره خواستگار بیاد منم گفتم الان بیاد بفهمه اوضاع من چطوریه میره

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

اصلا جدی نگرفتم تا اینکه اومدن تا در و باز کردم دیدم همون اقای اون شب تولده هنگ بودم مگه میشه اینجا چیکار میکنه خانوادش گفتن ما همه چیز و میدونیم پسرمون هم از وضعیت دختر شما خبر داره اما برای ما مهم نیست

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

بابام گفت نه نمیشه دیگه اونا رفتن اومدن بابام راضی شد تا الان نامزد کردیم امروز برای اولین بار باهاش رفتم بیرون

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

امروز با پر از استرس بخاطر دستام باهاش رفتم بیرون باروم نمیشد انقدر عادی رفتار کنه

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

اومدم بیرون دستم بدتر شده بود دستمو دید اما حرفی نزد تا اینکه رفتیم قدم بزنیم دستمو گرفت کرد تو کتش منم هنگ بودم چطور انقدر عادی رفتار میکنه قدم زدیم حرف زدیم منم بهش همه چیز و گفتم تا اینکه رفتیم ناهار بخوریم من وسط رستوران لیوان از دستم افتاد خیلی بهم برخورد یهو دیدم اونم لیوان و انداخت رو زمین گفت عه از دست منم افتاد من هنگ بودم چرا اینطوری میکنه این کل رستوران نگاهمون میکردن همه با چشماشون میگفتن اینا خلن من خیلی خجالت کشیدم اول میخواستم با قاشق معمولی بخورم گفتم تهش که باید ببینه قاشقمو دراوردم نشونش دادم کلی هم خندیدم نمیدونم چرا خیلی بهم انرژی مثبت داد نمیدونم رفتاراش فیکه یا نه اما هر چی بود حالم و خوب کرد

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز