مرز بین خوشی ناخوشی وایستادم نمیدونم چیکار کنم از یه طرف ناراحتم از یه طرف خوشحال رفتن به اون تولد رفتن پیش دکتر محرابی همش بهانه بود تا شاید کائنات بخوان بهم بفهمونن دنیا روزهای خوش هم داره یاد روزهای اول بیماریم افتادم که مامانم دپرس بود میرفت تو اشپزخونه گریه میکرد و وقتی من میومدم اشکشو پاک میکرد
یه شعر شهریار همیشه تو گوشمه
فلک همیشه به کام یکی نمیگردد
که اسیاب طبیعت به نوبت است ای دوست