سلام دوستان.
من از اون دست دخترام که به این راحتی خوشم از کسی نمیاد! خیلی سخت گیرم و راحت کسی به دلم نمیشینه، کلی خواستگار و پیشنهاد دوستی رو رد کردم! ولی الان دو شبه از بس ذهنم درگیره نیمه های شب بیدار میشم و خوابم نمیبره تا صبح!
راستش من معلمم و دو سال پیش رسما جدا شدم، بچه هم ندارم. امسال یه دانش آموز توی کلاسمه که مادرش فوت کرده. باباش کلی تحقیق و تلاش کرده تا بچه ش رو توی کلاس من بنویسن چون براش گفته بودن از بقیه مهربون تر و با درک ترم! حالا پریروز جلسه ی اولیا و مربیان داشتیم. باباش اومده بود! راستش وقتی داشتم صحبت می کردم یک آن نگاهم به نگاهش برخورد کرد و انگار دلم تکون خورد! یه نگاه خاص بود که با بقیه متفاوت بود! میخواست باهام در مورد پسرش صحبت کنه که فرصت نشد و شب برام پیام فرستاد و درمورد شرایط پسرش باهام صحبت کرد و سوال پرسید. خیلی مودب و متین و با شخصیت!
حالا دو شبه که بین ساعت ۱ تا ۲ از خواب بیدار میشم در حالی که نگاهش هنوزم منو تکون میده 😢
اصلا نمی دونم چیکار کنم! من اون همه خواستگار مجردو رد کردم! این همه آدم رو دیدم هیچ وقت نه دلم لرزید نه ذهنم درگیر کسی شد ولی الان...😢
ای کاش بچه ش توی کلاسم نبود! حالا چقدرم پسرش رفته از من تعریف کرده که خانمم چقد خوبه، مهربونه، دوسش دارم!
چیکار کنم به نظرتون؟
با خودم میگم یه احساسه که از سرم می افته ولی هر روز بیشترم میشه که کمتر نمیشه😢😭