یکم تحمل کن عزیزم فردا ک اومدی خونه. باهاش تماس بگیر
خیلی محترمانه بهش بگو
اگرم شوهرت آدم منطقی هستش قبلش خیلی آروم ب شوهرتم بگو میخام ب مامان زنگ بزنم و بگم من مالک تو نشدم و فقط دارم باهات زندگی میکنم مگه ب بردگی بردمت
بعدم بگو چون باباجون عصبانی شد و بهت گفت زبون نفهم من نخاستم ادامه بدم تو دلم گفتم فردا با مامان تماس بگیرم
بگو ترجیح میدم من شخصا رفت و آمدمو خیلی کمتر کنم ولی تو کم نکن و ب پدر و مادرت همیشه سر بزن چون من فکر میکردم مثل دخترشون منو میذونن اما اللن فهمیدم منو کسی میدونن ک اومده از خونشون بچشونو برده
بهتره بخاطر حرمتا رفت و آمدم کم بشه میترسم سری بعد بالخره منم چیزی بگم و ب بزرگتریشون بربخوره