بابای من یه عمه داره البته عمه ی ناتنی هستش چون پدربزرگم ناتنی هستش بعد اون روز مادربزرگم خونه اش روضه گرفته بود برگشته به مامانم میگه که آره حسنا (خواهرمه) خیلی خوشگل و بامزه هستش واقعا هم خیلی خوشگل مثل عروسک میمونه بعد به مامانم گفته دختر بزرگت (منو میگه) شبیه هندی هاست مثلا میخواد بگه سیهم ولی من سفیدم اصلا سیاه نیستم پریشب بود بهم گفت منم واقعا ناراحت شدم بغضم گرفت اشکم اومد چون خاله های بابام و دختر عموم اینا همه اونجا بودن شعور نداره حالا به قیافه ی من چیکار داره من نوزاد بودم منو دیده خیلی ساله منو ندیده من دیدمش گفتم ببخشید شما بعدش فهمیدم عمه ی بابامه
تازگیا تاپیک ها فقط مختص بچه هاست همه عنوان ها واسه مدرسه از این ناراحت شدن هاست 😐
میشه ازتون خواهش کنم برای سلامتی مادرم دعا کنید حتی فقط در حد یک صلوات مادرم خیلی سختی کشیده رنگ خوشی ندیده و توی زندگی من هیچی برای من با ارزش تر از مادرم نیست هر کی برای مادرم دعا کنه منم برای آرامش زندگیش و رسیدن به تمام آرزو هاش دعاش میکنم😚اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجه تیکر تولد دو سالگی پسر عزیزم هست مادرت قربون چشمات بشه😍😍😍😍