دو روز پیش بود که شوهرم به مادرش گفت ک من باردارم...بهشم گفتم که به مادرت زنگ بزن بگو فعلا به کسی نگه...اونم گفت چه اشکالی داره و فلان...گفتم آخه تازه قلبش تشکیل شده و هنوز ماه دو تموم نشده خواستم دیرتر بگم به بقیه...خلاصه مادرشوهره گوشیو برداشته به همه خبر داده...شوهرم با پسرعموش یه جورایی هم شوخی دارن هم رقابت(بیشتر هم زن پسرعموش با من رقابت داره و شوهر منو میزنه تو سر شوهر خودش حالا من خون دلها خوردم تا یه چیزایی رو تو مخ شوهرم کنم)خلاصه که زنشم مدام از من تقلید میکنه و میخواد مثل من باشه اینو دیدم به چشم و توهم نیست!نصف چیزایی که تو کیفم یا خونمه رفته خریده ولی خدایی من هیچ حرفی ندارم بلاخره شاید از نظرش با سلیقه ام!...از ده روز پیش من تهوع شدید داشتم از طرفی سرکار هم هستم...کارم شیفتیه و حالا حالا ها آف ندارم...بوی پیاز خیلیی حالمو بد میکنه زود حالم به هم میخوره...سرکارم بیشتر حواسم پرت میشه و کمتر تهوع میگیرم عوضش درد کمر میگیرم چون همش در حال یه کارم...خلاصه که شوهرم داشت با پسرعموش حرف میزد یهو گفت برو گمشو بابا حسود با خنده گفت که منم حرفی نزدم حالا والا باللله حسودی نداره...من نزدیک سی سالمه هر زنی بلاخره باردار میشه...تازه من چند سال قرص خوردم و مشکل داشتم...بلاخره مرده گفتم شوخی کرده و بیخیال گذشتم...از همون دو شب پیش شوهرم چپ و رو شده باهام!اینو بگم خدا خیرش بده چون هم درس دارم هم سرکارم هم حال خوشی ندارم خودش غذا درست میکنه بیشتر چون من حالم بد میشه ولی دو شبه میگه خسته شدم همش یا سرکارم یا میرسم خونه یه چی درست میکنم گفت جواد ده روزه اینجوریه میبینی حال منو با عصبانیت گوشیشو پرت کرد زمین اولین بار بود این حرکتو میدیدم ازش!..من گفتم از خستگیشه ولی دو روزه همینه...میگم کاش شوهرم به مادرش اصلا تا آخر سه ماه چیزی نمیگفت...همینم که تا آخرای ماه دو صبر کرد خیلیی طاقت آورد...نمیخوام خرافاتی باشم ولی میشه انرژی منفی اطرافیان باشه؟!
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
چقدر جمله بندی تون عجیبه. من نصف ماجرا رو نفهمیدم. شوهرتون به کی گفت حسود؟
داشت با گوشیش با پسرعموش حرف میزد که گفت شنیدم زنت بارداره و به سلامتی اونم گفت ممنون و اینا...بعد یهو خنده اش قطع شد گفت برو گمشو بابا حسود بعدم یه خنده الکی زد!ما رفته بودیم خرید همینکه قطع کرد گفت زود باش دیگه بابا اصن نمیدونم چی گفت که یهو از این رو به اون رو شد...گفتم چی گفت یهو اینجوری جوابشو دادی گفت هیچی بابا ولشکن
شاید هم مشکل از منو شوهرمه تو این هشت سال متوجه نشدیم!من گفتم اطرافیان...توهم آدم خاص بودن ندارم ولی خیلی از دوروبریام گفتن خوشبحالت شوهرت هواتو داره...اگر به انرژی منفی اعتقادی ندارین ممنونم که تا همین جا نظر دادین🙏🏻