چند ماه پیش خونه خریدیم همه طلاهامو فروختم یکمم قرض کردیم. یه مقدار پس انداز داشتم ک نصفش از وام خونگی بود ولی شوهرم نمیدونه فکر میکنه خرج شده، امروز رفتم باهاش یه گردنبند و گوشواره خریدم ولی شوهرم نمیدونه میدونم بدونه میگه میزاشتی قرضامونو بدیم بعد میخریدیم اما من دوست داشتم الان بخرم ،حالا هم نمیتونم بندازمشون چجوری بگم شوهرم ناراحت نشه؟
خونه رو چند ماه قبل خریدم کل طلاهامو دادم سه دنگ زد به نامم این پول ماه پیش در اومد ولی اون فکر کرد ...
آها
دیگه نه صلوات میفرستم نه دعا میکنم نه اسمتو میارم نه باهات حرف میزنم نه برات نامه مینویسم....چرا همه چی یطرفه باشه؟؟؟فقط من صدات کنم؟تو جواب ندی؟این رسمشه؟برو با همون بنده عزیزات که براشون کم نمیذاری.منم یه گوشه این دنیا زندگیمو میکنم تا .......
بنظر من فعلا رو نکن بزار یکم بگذره حتما ک نباید بندازی بعنوان پس اندازه نگاه کن بهش فعلا بزار یه موقعیت خوب پیش بیاد اوضاع آروم شه یه بهونه بهتر جور کن بگو خریدم
والا جاری من بهش یه مقدار ارث رسید یه مقدارش رو داد گوشواره و زنجیر پلاک ویه تک پوش گرفت.به شوهرش گف ...
اخه من نمیخوام برای همیشه دروغ بگم عذاب وجدان دارم تصمیم گرفتم اول راضیش کنم و بگم یه جا طلا قسطی میده و یه مقدار از وام مونده بود تازه متوجه شدم! بعد ک راضی شد بگم خریدم قسطی،والا دیگ چیزی به ذهنم نمیرسه