قبل از هر چیری قضاوت رو بگذارید کنار
کسانی که طلاق گرفتن یا قراره بگیرن سریع به خودتون نگیرید
.
.
.
خانم معلمی دختر ۷ سالشو هر روز میبرده پارک اونجا دخترش با همسن خودش دوست میشه
پدر و مادر دوستش طلاق گرفته بودن
دختره اکثرا با پدرش میومد پارک
بعضی اوقات مادربزرگش یعنی مادرِ مادرش میومده
تو این بین با خانم معلم صحبت میکنن کمکم مناسبت های مختلف مثل تولد دخترش مادربزرگ و نوه میرن خونه خانم معلم
اوایل هیچ اثری از مادر بچه نبوده فقط با مادربزرگش میومده
تا اینکه مادربزرگ اعتماد خانم معلمو جلب میکنه به بهانه کار کردن تو خونشو مراقبت از دخترش به خونه خانم معلم راه پیدا میکنه ...
تو این مدت سر و کله دخترش (مادر بچه ) پیدا میشه ...
همسر خانم معلم کارمند بانک بوده زیر سایه ارث و میراثی که بهش رسیده بوده وضعش خوب بوده
کم کم این خانم با همسر خانم معلم ارتباط میگیره تا اینکه یک روز خانم معلم متوجه میشه همسرش اون خانمو صیغه کرده
تو خونه با همسرش جر و بحث میکنن با ناراحتی میخواسته وسایلشو جمع کنه بره خونه پدرش از پله که میخواسته بیاد پایین مادربزرگه از راه میرسه مانع میشه ک نره خودش از پله میفته پایین سرش میخوره لبه پله ۱۰ روز تو کما میمونه بعدش به هوش میاد
الان اون خانم صیغه ای بارداره خانم معلمم درخواست طلاق داده ...
خانم صیغه ای یکبار یک زندگی رو خراب کرده بود الانم زندگی اینارو خراب کرد و دوتا بچه آواره شدن
●●حواستون به دور و بریهاتون باشه ساده نباشید
هرکسی مهربونی میکنه بهتون احترام میزاره صددرصد ادم موجهی نیست ●●