مادرشوهرم قصد داره بره به پسرش که آلمان تحصیل میکنه، سر بزنه و سه ماه بمونه
از اول زندگیم توفیق اجباری نصیبم شد که مجبور شدم ناهار و شام برم خونه مادرشوهرم، جاریمم با شوهرش و بچه اش میاد اونجا.
بابت این قضیه خیلی مقاومت کردم که مستقل بشیم ولی موفق نشدم و ترجیح دادم آرامش زندگیمو حفظ کنم و به خاطر خوبی های همسرم به این قضیه با دید مثبت نگاه کنم، فقط تونستم واسه روزای غیرتعطیل صبحونمونو جدا کنم چون مادرشوهرم صبحا خواب میموند و من گاهی بی صبحونه میرفتم سرکار...
وقتایی که مادرشوهرم نیست به ما میسپرد آشپزی کنیم، جاریم ناهار و من شام
حالا که قراره سه ماه نباشه، دلم نمیخواد بازم با جاریم مشترک غذا بخورم، چیکار کنم همسرم ناراحت نشه، البته باتوجه به شناختی که از مادرشوهرم دارم حتما اصرار میکنه ناهار و شام تقسیم کنیم.
جاریم دختر خوبیه تاحالا ازش بی احترامی ندیدم ولی دلم نمیخواد باهاش صمیمی بشم چون از اول زندگیم احساس کردم مرموزانه خودشو با من مقایسه میکنه و حسادت میکنه، آسیبی تاحالا به من نزده ولی میخوام حریممون حفظ شه.
اینم بگم که ما و اونا تایم ناهار و شاممون یکی نیست اونا چون شغل آزاد دارن ناهارو زودتر میخورن و شامو دیرتر
ما چون کارمندیم، برعکس هستیم
البته احساس میکنم همسرم گاهی شبا دیرتر میاد تا ما با اونا شام بخوریم
درحالت عادی فقط باید غذای همو درست کنیم بذاریم رو میز ناهارخوری مادر شوهرم