بچها من عقدم ۱۸ سالمه شهر مادرشوهرم اینا شهر کوچیکیه اما خودمون تهرانیم پدر مادرشوهرم فوت شده بود چهلمش بود منم رفتم پا بند انداخته بودم شلوارمم قد ۹۰ بود با آرایش ملایم ی کرم ی ریمل رفتم پدرشوهرم گفت بهم این چ وضعشه درست کن لباستو منم شلوارمو کشیدم یکم پایین تر دخترای خودش مثلا چهلم پدربزرگشون بود اما با آرایش عروسی مادرشوهرم کرم زده بود امروز با شوهرم بحث ام شده بود گفتش از چشم پدرم افتادی گفتم به جهنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دخترای اوتا که فرهنگ رفتن به عذاداری نداشتن اما شما به اونا نگاه نکنید و جوری که مناسب مجلس عذا هست برید حالا اگر مانتو و سایر چیزا مناسب بوده و حساس شدند (که خودتون بهتر میدونید) دیگه مشکل شما نیست
وقتی که همه دم از ناامید شدن میزنند،من امیدم را به خدایی گره میزنم که در اوج ناامیدی قلبم را سرشار از نور امید میکند.... خدایا من به غیر از تو که دارم مگر؟ ای پناهِ منه ترسیده...خدایا تو بساز تو بسازی قشنگه…!