امروز بابام رفت مغازه جلوش یه پارک بود منو مامانم نشسته بودیم تو ماشین منم گفتم مامان برم پارک یکم پیاده روی کنم حال و هوام عوض شه رفتم دیدم چند تا بچه ده دوازده ساله دارن یه گربه رو میزنن چنان بهشون پریدم وسرشون جیغ زدم که گریشون گرفت گربه از بس کتک خورده بود جلوی چشمم مرد منم به هر کدوم از اون بچه ها یه کشیده زدم میدونم کارم خیلی اشتباه بود گربه هه قبل مرگش خودش رو بهم مالوند یعنی بهم اعتماد کرده بود از بدن گربه هه چنان خون میومد الان حالم وحشتناک بده همش گریم میاد😭😭😭😭😭😭😭