مامانم دیده بود میگفت اندازه انسان بود
یبارم با ماشین سواری داشتیم میرفتیم شهرستان راننده میگفت جوانیاش باباش قهوه خانه داشته اونم زیاد میرفت او میومد میگفت با یه مرده دست داشتم حرف زدم قشنگ شبیه انسان بود بعد به پاهاش دقت کرده دیده شبیه پاشه گاوه و پر از پشم