پول داشتن واقعا همه چیزه چه حسرتا و آرزوهایی که به دوش کشیدیم از بچگی آرزو داشتم یه اتاق از تخت و کتابخونه پر از کتاب داشته باشم
هر هفته با دوستام برم کافه...کوه...تورای گردشی مثل تمام هم سنای خودم
آنقدر زیبا باشم که یکی منو با همه وجود از ته قلبش دوسم داشته باشه حتی از زیبایی هم چیزی نصیبم نشد
خستم از اینهمه تنهایی که تو هیچ جمعی هم دیده نمیشم اومدم به خودم حس خوب بدم میز چوبی کوچیکمو با لوازم نقاشی و تحریرم تزئین کردم دیوارای خراشیده اتاقمو با نقاشیام پوشوندم
میرم بیرون اعتماد به نفسم ته میکشه میرسم به نقطه زیر صفر 