2777
2789
عنوان

خواهر شوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 919 بازدید | 66 پست
سریع خونه رو جدا کنید  تا وقتی با همید همینه


مستقیم‌میگن زنت طلاق بده. من چ بدی کردم.

 کلا بهشون جز خوبی کاری نکردم. جواب من باید این باشه؟ 

 آدم باید برا کسی خوبی کنه به اندازه ای ک  حدشو بدونه. جنبش داشته باشه. پرو نشه. بی لیاقت  نباشه. ارزشش رو داشته باشه


نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

آره خانوادم میگن . منم‌میخوام از حرص اهنگ خواهر شوهر پلید بزارم. بشنون

خدا صبرت بده ،ولی یکم خودتم سخت بگیر به شوهرت عروسی بگیرید برید سر خونه زندگیتون، خوشبخت باشید ان شاالله

خوبی که از حدبگذرد ....خیال بد کند.زیاد که کم توقع باشی فکرمیکنن لیاقتش رونداری قبول کردی عروسی نگیری وهمینجوری بری؟شوهرت قبول میکنه جهیزیه نبری و همینجوری بری

اسی موندن تو این زندگی ینی حماقت محض جدا شو تا بچه دار نشدی

دودی کہ از سیگار بالا میره همون اشڪایی کہ قرار بود پایین بیوفتہ:) ⁧،‌وقتی خوابیدن میشہ بهترین لذت زندگیــت،شک نڪن به زندگی باختی!‌ ‌‌    خیلی جاها زورم رسید ولی دلم نیومد..      دارم غرق میشم..!  میان باتلاق افکار خاکستریم..:') جایی‌ خوانده بودم که درد آدم را بزرگ می‌‌کند و روح را صیقل می‌دهدو تجربه را زیاد می‌کند. هیچ جا ننوشته‌اند که درد با یک زن، با یک مادر چه می‌‌کند. مادران درد کشیده یا زود می‌میرند، یا برای همیشه می‌‌روند، یا می‌‌مانند با چشمانی که رنگِ بی‌‌تفاوتی‌ گرفته استو دستانی که زیر ناخن‌هایش جز چیزی نمی‌روید، و گیسوانی که رقص بر شانه‌های زنانه را به خاطر نمی‌‌آورند. مادرانی بی‌ هیچ آرزویی، با ‌دنیایی کوچک. دنیایی بسیار بسیار کوچک. هیچکس از مادرانی که به بهشت نمی‌‌روند چیزی ننوشته است
عروسی هم‌گفت نمیگیرم. همینجوری بریم خونه مون. یا همینجا زندگی کنیم کنارشون. من‌میدونستم تهش این حرفا ...

عیب نداره زودتر یه جا اجاره کنید

برید سفر و برید سرزندگی تون

اگر قبول میکنه یه لباس عروس بپوش و یه اتلیه برو و پنجاه نفر دعوت کن تو خونه و شام وتمام

فقط زودتر برو سرزندگیت

محبت بیش ازحد هم نکن

منم بیست ماه عقد بودم  اجبارا چون منتظر بودیم پولمون جوربشه خونه بخریم چون نمیخواستیم تو تهران 

دیگه پول نداشت و نمیخواستیم زیر منت باباش یاهرکسی بریم و خودم مجردیم شاغل بودم فیش خریده بودم و‌داشتم دادم همسرم و خودش هم فیش داشت رفتیم سفر حج عمره خیلی هم خوش گذشت اصلا هم پشیمون نیستم

اوایل عقدمون یه جشن نامزدی مفصل پدرمرحومم گرفت تو تالار همون  شد جشن عروسیم

خدا صبرت بده ،ولی یکم خودتم سخت بگیر به شوهرت عروسی بگیرید برید سر خونه زندگیتون، خوشبخت باشید ان شا ...


یه روز درد شدید داشتم زنگ زدم دکتر‌گفت فعلا هیوسین بخور دو وعده. دیدی خوب نشدی بیا بستریت کنم. شاید عفونت برگشته.

 شوهرم‌گفت حال ندارم برم قرص بگیرم برات. رفته بخواهرش گفته قرص هیوسین داری. اونم قرص چند سال پیشو داده قرص  فاسد شده رو. مسموم شدم. رفتم بستری شدم معدمو شستشو دادن همونجا.  

خوبه بهش گفتن تاریخ دارخ؟؟ فاسد ک نیست. گفت بخور.

 بعد میوه یا هر چی ک بخوان بدن پرتاپ میکنن انگار نخوردم مثل سگ. یا میندازن پایین.  رو فرش رو کاشی. من ک نخورده نیستم

شوهرم میگه اگه نتونستیم طلاق بگیریم. بعد ۴ سال ک ۲۴ سالم شد؟. دارم ۲۵ میشم

ببین یه چیزی بگم .اگر واقعا نمیتونی زندگی کنی و این مشکلات ادامه داره بایدکات کرد 

من خودم ۱۵ساله ازدواج کردم از همون نامزدی نمیخواستم بخاطر فرهنگ متفاوت شوهرم گفت بریم زیر یک سقف خوب میشه 

خوب شد ولی مه اونطوری که دلم میخواست .البته ناگقنه نماند همه خونه ها دعوا هست ولی گاهی دیگه دعوا خیلی به جای باریک بکشه بخ نظر من احترام هااز بین میره

اوه پس شوهرت هم جز دسته اونهاست

آره میدونی بهش گفتم چرا یک طرفه قاضی هستی. هر چی اونا بگن راسته؟

من راست بگم غلطه؟

بعدشم همش میرن بیرون ما باید نگهبان خونه باشیم چون کلید ندارن یا گم میکنن؟

 این حرفا و کاراشون از قصد ک بمونید کلید نداریم و...

 چرا همیشه ما بمونیم . کلی برادر خواهر دیگه داری.

 چرا همیشه تو کاراشونو کنی. مگه برادر خواهر دیگت مزدن؟

 همه پی زندگیشون هستن. ولی ما بفکر نیاز های این دوتا خواهر مجرد ترشیدت..

 یه روز گفتن بمونید  صبح ساعت ۶ صبح رفتن تفریح تا فرداش .ب شوهرم‌گفتم منم دلم  تفریح میخاد من نمیتونم خونه بمونم حرص بخورم.

 گفت حرف نزن میمونیم خونه.

 گفتم نیاز اینو اون برات مهمن. نیاز من چی میشه پس.

 من زنتم اسم‌من تو شناسنامه تو هست.

 گفت برو خونه بابات طلاق.

 اشکم رو درآورد منو زد فرستاد خونه مادرم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792