یه آقا پسری قرار بود بیاد خواستگاری خواهرش زنگ زد اول بهانه آورد ک داداشم کار براش پیش اومد و نمیتونه بیاد اول خودمون بیایم. از روزی ک با خواهره و مادره پاشونو خونه ما گذاشتن شر به پا شده . و من و مامانم فقط دعوا داریم . درحالی که پسره خیلی اوکی نیست منم جوابم منفیه مامانم گیرررررر داده باید قبول کنی . و خیلیم عجیب اصرار داره.
شک کردم نکنه وردی دعایی چیزی خوندن