توی یه ساختمون زندگی میکنیم، شوهرم شب کاره،مادرشوهرمم چندبار تاحالا غیرمستقیم گفته که شبا بیام پیش شما بخوابم،منم راحت نیستم بیاد پیشم(آخه خونمون تک خوابه) بحث رو عوض کردم، اتفاقا دیشبم دوباره گفت منم به رو خودم نیوردم،آخه روزی چندبار میاد خونمونو میره دوسدارم حداقل موقع خواب راحت باشم.از شانس من دیشب تاحالا کولرش خراب شده شوهرمم میگه فعلا کولرش خرابع بیاد اینجا بخوابه، مادرشوهرمم وقتی یه چیزیش خراب میشه دیگه یکسال طول میکشه تا درست کنه، اینم میشه بهانه ای که کلا بیاد اینطرف بمونه... اعصابم ریخته بهم بنظرتون چکار کنم؟؟؟
لطفا نیاید بگید اینم مث مادرخودت، چون من از بچگی اتاق جدا داشتم عادت به تنهایی دارم،مادرخودمم بود توی یه اتاق راحت نبودم