واااااایی اسی خدا به دادت برسه اگه شوهرت فهمیده بود همه چی اکی بود عزیزم من عروس خانواده ایم که خییییلی مذهبین اصلا یه افکار عجیبی دارن تازه یدونه برادر شوهرمم آخونده ولی من کلا همیشه بدون روسری و حجابم جز خونه ی پدر شوهرم و بچه هاش کسی هم حق نداره دخالت کنه چون شوهرمم پشتمه یه بار به شوهرم گفتن چرازنت اینجور می گرده شوهرم بهشون گفته هرکی رو تو قبر خودش میخوابونن به آخونده گفته تو این راه وانتخاب کردی دلیل نمیشه همه رو مجبور کنی این راه رو برن منم چون شوهرم پشتمه روز اول زدم تو دهن همشون
دختر من ۲ماهش بود یه سارافون پوشیده بودم براش به من تذکر دادن که لخته گناهه لباس پوشیده تنش کن فکر کن بچه دوماهه منم گفتم هر جور دوستدارم بچمو بزرگ وتربیت میکنم تازه براسم بچمم دخالت میکردن که پوز همشونو گل مالیدم واسمی که خودم دوستداشتم گذاشتم آقا حتی برا ماه عسل منم دخالت میکردن میگفتن خوبیت نداره برید مشهد باز به حرفشون گوش ندادم اونجا که دلم میخواست رفتم الانم چند سال هیچ دخالتی نکردن چون شوهرم پشتمه البته البته اینم بگم من روزی که با شوهرم آشنا شدم بهش گفتم من یه انسان آزادام که قدرت اختیار وانتخاب دارم و قرار یک بار زندگی کنم دوستدارم اونجوری که دوستدارم زندگی کنم اگه دنبال یه دختر مثل زنداداشات یا آبجیات هستی برو کسی وبگیر که از ریشه معتقد باشه نکه بخوایی یکی مثل من شخصیتش رو بکشی یکی مثل اونا توش در بیاری
شماهم متاسفانه مشکل اصلی شوهرته که دهنبینه