عزیز جان دیدم تاپیک قبلیت قفله
چند تا حرف دارم یکی اینکه شما خیلی تند جواب اونی که اخرین نظر رو گذاشته دادید ایشون فقط گفتن سر کاری نیست؟شما پریدی بهش ک سطح درک و شعورمونو بالا ببریم از شما بعیده انقدر مظلوم بازی جلو جاریتون در بیارین
و اینکه همه ی حرفهای جاریتون شبیه حرفای خودتون بود تو توضیحات خودتونم روی پروفایلتون نوشتین خونه ساکت و تاریک و دقیقا حرفهای جاریت پس منم شک کردم که همش دروغ و توهمات خودت بوده یا اینکه انقدر خودت این حرفها رو برای بقیه تکرار کردی که بقیم بهت گفتن
در ضمن بدبینی نوشتی بغل دست یک مادر بودم ک نوزادشو پوشوند کلا انگار فقط خودتی ک باور داری مادر نمیشی و همه ی حرفها و رفتارهای بقیه رو ی جوری تعبیر میکنی که خودتو ناراحت و دلشکسته کنی فقط اینو بگم با اینکارات بچه دار نمیشی بچه فقط و فقط با انرژی
تا وقتی خودت ب خودت میگی خونه ی بدون بچه ساکت و تاریکه بچه دار نمیشی ولی کافیه انرژی مثبت بدی ب خودت و بگی شک ندارم بچه دار میشم قطعا بچه دار میشی پس بدون تنها مانع بچه دار شدنت ذهنته نه بدنت
اینم بدون با جلب ترحم دیگران مشکلی حل نمیشه حتی اگر بچه دارم نشی بازم دنیا رو جهنم نکن برای خودت و فقط بچشب ب خوشگذرونی
در ضمن اگر یک درصد حرفهایی ک گفتی رو واقعا جاریت بهت گفته دو تا دلیل داره یا چون خودت از بس گفتی اونم بهت گفته یا فقط و فقط ب شدایطتت حسادت میکنه و فکر میکنه تو خوشبختی و از لجش اومده بسوزونتت تو هم ک بلد نبودی جواب بدی کافیه فقط بگی عزیزم من هنوز خیلی بچم برای مادر شدن در ضمن من از شرایط الانم راضیم اما انگار تو تحمل خوش بودن منو نداری دلت میخواد جای من باشی اما اشکال نداره ب برادر شوهرم بگو کمی تو بچه داری کمکت کنه سعی کن با حرف زدن شوهرتو جذب خودت کنی تا کمک دستت باشه چون حس میکنم خیلی ناراحتی از اینکه میبینی من راحت و بی دردسرم ولی تو هر روز یکی مجبوری بزایی
اونوقت ببین دفه ی بعد جاریت جرات داره چیزی بگه