قرار بود نامزدی کنیم بعد ۵ سال،یه روز که خدا کمک کنه نتیجه بگیرم تاپیک میزنم چه سختی هایی کشیدیم،بخدا از این ۵ سال راحتی نکشیدیم واسه رسیدن بهم یه گوشه اشو بگم ما حتی وسیله های بله برونمونم همه رو تیکه تیکه وقسطی خریدیم،یهو انگار طوفان اومد وسط زندگیمون همه چی خراب شد وبهم زدیم از ۱ اردیبهشت دلم خونه،روز به روز دلتنگیم بیشتر میشه روز به روز عشقم بهش بیشتر میشه جوریه دو روزه کلا دیگه انگار یکی دستش بیخ گلومه داره خفه ام میکنه نه میتونم نفس بکشم نه میتونم بخوابم نه تو بیداری آرامش دارم،به معنای واقعی نفسم به نفسش بند شده.دیگه اصلا تحمل دوریشو ندارم.از طرفی خوابایی دیدم که امیدوارم کرده ولی تو واقعیت هیچ اتفاقی نیفتاده،توروخدا دعام کنین