دقیقا همین اتفاق میفته
من خودم اوایل سر هرچی گسر میدادم غر میزدم خیلی زیاد هاااااا
بعد دیدم خانوادش گوششو پر میکنن و این هم چون از غر زدن بدش میومد میرف سمت اونا و کلا عوض شد
بعد با خودم گفتم اخه دختر خنگ شوهر تو اگه به فکر شیطنت و خوش گذرونی بود چرا ازدواج می کرد...
اوایل سختم بود چون خیلی اذیت شده بودم ، فکر کن مادر شوهرم به من میگف تو شبیه دوست دخترشی توروگرفته.....
بعد دیگه کم کم سعی کردم به خودم اهمیت بدم به اعصابم به ارامشم
قانون گذاشتیم همه جا باهم بریم یا هرجا رفتیم بهم بگیم
گیر ندادم ،اعتماد کردم بهش چون دیدم بهم خیلی اعتماد داره و گیر الکی نمیده اونم
بخدا هیچ مردی به جز احترام و تشویق و اعتماد هیچی از خانومش نمیخواد
یادت باهش هذچقد غر بزنی و ساز مخالف بیشتر ازت دور میشه ، بجااینکه بگی نرو بگو نگرانت میشم بذار اماده مش دوتایی بریم دلم تاب نمیاره
سیاست داشته باش
یا دیدی کسی میگه به زنت رو نده سوارت میشه با احترام بگو مثلا مادر بزرگ شوهر من یه انسان عاقل و بالغه و برای من خیلی باارزشه لطفا اونو با تشابهتون تخریب نکنید ، سعی کن با زبونت همه چی رو درست کنی