2777
2789

سلام.🌸

سفره حضرت رقیه(س) و حضرت عباس(ع) و... که میندازید میگید مشکل گشا میذارید تو سفره. این مشکل گشا چیه؟ 

مثلا اجیل مشکل گشا مینویسید. شله زرد مشکل گشا مینویسید. فرقی با اجیل و شله زرد معمولی داره؟ 

ببخشید اخه من نمیدونم. تا حالا از این سفره ها ندیدم. تو نی نی سایت دیدم در مورد این سفره ها این چیزها رو میگن. 

(دارای اختلال رشدی عصبی) قصد ناراحت کردن هیچ کس رو ندارم اگه جایی بد منظورم رو رسوندم بدونید به خاطر اینه یکی از مشکلات اختلال من تو رسوندن منظوره ولی خدا لعنت کنه هر کسی رو که بخواد من و سایر افرادی که این اختلالات رو دارن مسخره کنه🧠 خدایا هرکس هرچیزی برای من خواست اول همون چیزو به خودش بده🤲🏻 من از همونام که نه مذهبیا قبولشون دارن نه غیرمذهبیا ترکیبی و حد وسطم😊 دوست دارم هم مسلمون🌙باشم هم مسیحی✝️ با بحث کردن با من نمیتونی عقاید و نظرات منو عوض کنی اگه دیدی تو بحثی جوابتو ندادم بدون در حدی نبودی که جوابتو بدم😏

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

تو نت سرچ کن آحیل مشکل گشا..داستانش هست..منم فکر کردم یه اجیل پخش کردن معمولیه

نامه ای به فرزند نداشته ام:کجایی جان مادر؟من که مردم از چشم انتظاری...خسته نشدی از بازی با فرشته ها..من دلتنگ توام، دلتنگ بوی تنت دلتنگ ب اغوش کشیدنت تو دلتنگ من نیستی جان مادر؟روزها موهای طلاییت رو شونه میکنم ناخن هاتو لاک میزنم  بعد پشیمون میشمو لاکت رو پاک میکنم صورت نازت رو ب جای وضو میشورمو کنار جانماز خودم برات جانماز پهن میکنم نمازم که تموم میشه سرم رو برمیگردونم تا بهت لبخند بزنم اما میبینم همه اونا خیال بود،یه خیال خوش...شب هایی که خوابت رو میبینم دلم نمیخواد هیچوقت بیدار بشم اما بیدار میشم و دوباره روی خودم آوار میشم ...بسه دیگه چشم انتظاری بیا مادر بیا😭😭😭😭
💸 پول

پول که مشکل گشا هست.🤣🤣

ولی فکر نمیکنم سر این سفره ها پول بذارند. سوالم در مورد این سفره ها بود. 

(دارای اختلال رشدی عصبی) قصد ناراحت کردن هیچ کس رو ندارم اگه جایی بد منظورم رو رسوندم بدونید به خاطر اینه یکی از مشکلات اختلال من تو رسوندن منظوره ولی خدا لعنت کنه هر کسی رو که بخواد من و سایر افرادی که این اختلالات رو دارن مسخره کنه🧠 خدایا هرکس هرچیزی برای من خواست اول همون چیزو به خودش بده🤲🏻 من از همونام که نه مذهبیا قبولشون دارن نه غیرمذهبیا ترکیبی و حد وسطم😊 دوست دارم هم مسلمون🌙باشم هم مسیحی✝️ با بحث کردن با من نمیتونی عقاید و نظرات منو عوض کنی اگه دیدی تو بحثی جوابتو ندادم بدون در حدی نبودی که جوابتو بدم😏

نه عزیزم فرقی با اجیل و شله زرد معمولی ندارن فقط اسمشون مشکل گشاست

ممنون. 🌹🌹

(دارای اختلال رشدی عصبی) قصد ناراحت کردن هیچ کس رو ندارم اگه جایی بد منظورم رو رسوندم بدونید به خاطر اینه یکی از مشکلات اختلال من تو رسوندن منظوره ولی خدا لعنت کنه هر کسی رو که بخواد من و سایر افرادی که این اختلالات رو دارن مسخره کنه🧠 خدایا هرکس هرچیزی برای من خواست اول همون چیزو به خودش بده🤲🏻 من از همونام که نه مذهبیا قبولشون دارن نه غیرمذهبیا ترکیبی و حد وسطم😊 دوست دارم هم مسلمون🌙باشم هم مسیحی✝️ با بحث کردن با من نمیتونی عقاید و نظرات منو عوض کنی اگه دیدی تو بحثی جوابتو ندادم بدون در حدی نبودی که جوابتو بدم😏

تو نت سرچ کن آحیل مشکل گشا..داستانش هست..منم فکر کردم یه اجیل پخش کردن معمولیه

ممنون که گفتید.🌷🌷 سرچ میکنم. 

(دارای اختلال رشدی عصبی) قصد ناراحت کردن هیچ کس رو ندارم اگه جایی بد منظورم رو رسوندم بدونید به خاطر اینه یکی از مشکلات اختلال من تو رسوندن منظوره ولی خدا لعنت کنه هر کسی رو که بخواد من و سایر افرادی که این اختلالات رو دارن مسخره کنه🧠 خدایا هرکس هرچیزی برای من خواست اول همون چیزو به خودش بده🤲🏻 من از همونام که نه مذهبیا قبولشون دارن نه غیرمذهبیا ترکیبی و حد وسطم😊 دوست دارم هم مسلمون🌙باشم هم مسیحی✝️ با بحث کردن با من نمیتونی عقاید و نظرات منو عوض کنی اگه دیدی تو بحثی جوابتو ندادم بدون در حدی نبودی که جوابتو بدم😏

آجیل مشکل گشا نخودچی،کشمش،نقل،و مقداری پسته و بادام هست

ممنون.🌺🌺

(دارای اختلال رشدی عصبی) قصد ناراحت کردن هیچ کس رو ندارم اگه جایی بد منظورم رو رسوندم بدونید به خاطر اینه یکی از مشکلات اختلال من تو رسوندن منظوره ولی خدا لعنت کنه هر کسی رو که بخواد من و سایر افرادی که این اختلالات رو دارن مسخره کنه🧠 خدایا هرکس هرچیزی برای من خواست اول همون چیزو به خودش بده🤲🏻 من از همونام که نه مذهبیا قبولشون دارن نه غیرمذهبیا ترکیبی و حد وسطم😊 دوست دارم هم مسلمون🌙باشم هم مسیحی✝️ با بحث کردن با من نمیتونی عقاید و نظرات منو عوض کنی اگه دیدی تو بحثی جوابتو ندادم بدون در حدی نبودی که جوابتو بدم😏

تو نت سرچ کن آحیل مشکل گشا..داستانش هست..منم فکر کردم یه اجیل پخش کردن معمولیه

تو اینترنت سرچ کردم اجیل مشکل گشا، داستانی براش نیاورد. 

داستانش رو شما میدونید؟ میشه لطفا بگید. کنجکاو شدم. 


(دارای اختلال رشدی عصبی) قصد ناراحت کردن هیچ کس رو ندارم اگه جایی بد منظورم رو رسوندم بدونید به خاطر اینه یکی از مشکلات اختلال من تو رسوندن منظوره ولی خدا لعنت کنه هر کسی رو که بخواد من و سایر افرادی که این اختلالات رو دارن مسخره کنه🧠 خدایا هرکس هرچیزی برای من خواست اول همون چیزو به خودش بده🤲🏻 من از همونام که نه مذهبیا قبولشون دارن نه غیرمذهبیا ترکیبی و حد وسطم😊 دوست دارم هم مسلمون🌙باشم هم مسیحی✝️ با بحث کردن با من نمیتونی عقاید و نظرات منو عوض کنی اگه دیدی تو بحثی جوابتو ندادم بدون در حدی نبودی که جوابتو بدم😏

تو اینترنت سرچ کردم اجیل مشکل گشا، داستانی براش نیاورد.  داستانش رو شما میدونید؟ میشه لطفا بگی ...

بذار ببینم میتونم سرچ‌کنم برات بذارم.چون حوصله تایپ طولانی ندارم

نامه ای به فرزند نداشته ام:کجایی جان مادر؟من که مردم از چشم انتظاری...خسته نشدی از بازی با فرشته ها..من دلتنگ توام، دلتنگ بوی تنت دلتنگ ب اغوش کشیدنت تو دلتنگ من نیستی جان مادر؟روزها موهای طلاییت رو شونه میکنم ناخن هاتو لاک میزنم  بعد پشیمون میشمو لاکت رو پاک میکنم صورت نازت رو ب جای وضو میشورمو کنار جانماز خودم برات جانماز پهن میکنم نمازم که تموم میشه سرم رو برمیگردونم تا بهت لبخند بزنم اما میبینم همه اونا خیال بود،یه خیال خوش...شب هایی که خوابت رو میبینم دلم نمیخواد هیچوقت بیدار بشم اما بیدار میشم و دوباره روی خودم آوار میشم ...بسه دیگه چشم انتظاری بیا مادر بیا😭😭😭😭
بذار ببینم میتونم سرچ‌کنم برات بذارم.چون حوصله تایپ طولانی ندارم

خیلی ممنون.💐💐

(دارای اختلال رشدی عصبی) قصد ناراحت کردن هیچ کس رو ندارم اگه جایی بد منظورم رو رسوندم بدونید به خاطر اینه یکی از مشکلات اختلال من تو رسوندن منظوره ولی خدا لعنت کنه هر کسی رو که بخواد من و سایر افرادی که این اختلالات رو دارن مسخره کنه🧠 خدایا هرکس هرچیزی برای من خواست اول همون چیزو به خودش بده🤲🏻 من از همونام که نه مذهبیا قبولشون دارن نه غیرمذهبیا ترکیبی و حد وسطم😊 دوست دارم هم مسلمون🌙باشم هم مسیحی✝️ با بحث کردن با من نمیتونی عقاید و نظرات منو عوض کنی اگه دیدی تو بحثی جوابتو ندادم بدون در حدی نبودی که جوابتو بدم😏

داستان مرد خارکن و آجیل مشکل گشا

    روزی روزگاری مردی، هر روز برای به دست آوردن چند گرده نان که در سفره ی زن و بچه هایش بگذارد به صحرا می رفت و با دست های خالی، خارهای بیابان را    می کند و جمع آوری می کرد و به کول می گرفت و به بازار شهر می برد، کوله خار را می فروخت و از پول آن مقداری نان می خرید و به خانه می رفت.

     مرد، بسیار درست کار بود. جز به چند سکه که از فروش خارها به دست           می آورد چشم طمع به مال هیچکس نداشت مردم هم این را می دانستند و به او احترام می گذاشتند، او سه دختر داشت با زنش، پنج نفر می شدند، آرزو داشت روزی بتواند برای دختران کوچکش، لباس نویی بخرد، کفشی تهیه کند و غذاهای بهتر از نان خالی به زن و بچه هایش بدهد ولی درآمد خارکنی اجازه ی چنین بلند پروازی هایی به او نمی داد، مرد مومنی بود، صبح که از خواب برمی خواست ، بسم اللهی می گفت و به امید خدا راه می افتاد بیابان ها را زیر پا می گذاشت تا به بوته های پرپشت خار برسد.

    یک روز پس از جمع کردن خارها، به تخته سنگی تکیه داد و دستمال نان       خالی اش را باز کردکه لقمه ای از آن بخورد، خیلی خسته بود، دست هایش همه زخمی شده بود و آفتاب صورتش را سوزانده بود، نگاهی به آسمان کرد و نالید.

     _ خدایا اگر من گناهکارم، بچه هایم که کوچک و بی گناه هستند. به خاطر آنها و برای آنها به من کمک کن تا قدرت کار کردن داشته باشم . ناگهان در مقابل خود مرد مسافر خاک آلود خسته ای را دید که لگام اسبش را در دست گرفته به سوی او       می آمد...

     _ .... خسته نباشی.... بیا کمی نان بخور.... آب هم دارم....

    مرد با لبخندی به او نزدیک شد، تکه ای از نان او را گرفت و خورد، چشمش به دستهای مرد خارکن افتاده و کوله ی آماده خار را هم دید، بر اسب سوار شد و گفت اگر می خواهی دعایی که کردی مستجاب شود، امروز هر چه از فروش خار به دست آوردی آجیل مشکل گشا بخر و آن را پاک کن و به فقیران بده و لبخند زد....

    مرد خارکن او را نگاه کرد، از صورتش نور می بارید و نگاهی پر از مهربانی داشت. به خود جرات داد و گفت:

    _ بزرگوارا به من بگو آجیل مشکل گشا را چگونه بخرم ؟ .... چگونه پاک کنم؟ ....

نامه ای به فرزند نداشته ام:کجایی جان مادر؟من که مردم از چشم انتظاری...خسته نشدی از بازی با فرشته ها..من دلتنگ توام، دلتنگ بوی تنت دلتنگ ب اغوش کشیدنت تو دلتنگ من نیستی جان مادر؟روزها موهای طلاییت رو شونه میکنم ناخن هاتو لاک میزنم  بعد پشیمون میشمو لاکت رو پاک میکنم صورت نازت رو ب جای وضو میشورمو کنار جانماز خودم برات جانماز پهن میکنم نمازم که تموم میشه سرم رو برمیگردونم تا بهت لبخند بزنم اما میبینم همه اونا خیال بود،یه خیال خوش...شب هایی که خوابت رو میبینم دلم نمیخواد هیچوقت بیدار بشم اما بیدار میشم و دوباره روی خودم آوار میشم ...بسه دیگه چشم انتظاری بیا مادر بیا😭😭😭😭

اسب سوار لبخندی زد و ترتیبات آجیل مشکل گشا و پاک کردن آن را به مرد خارکن گفت و ناگهان ناپدید شد ....

    خارکن کوله را برداشت و به شهر آمد و آن را به سه سکه فروخت و طبق دستور مرد اسب سوار آجیل خرید . به خانه آمد و ماجرا را برای زنش تعریف کرد، زن گفت او مرد مقدسی بوده، بیا با بچه ها همگی با هم آجیل مشگل گشا پاک کنیم...

    آنها آجیل را پاک کردند و در میدان شهر بین فقرا تقسیم کردند و خودشان هم شب گرسنه خوابیدند، فردا که مرد به صحرا رفت، همان مرد اسب سوار را دید که به سویش می آمد وقتی نزدیک شد پرسید:

    - چه کردی؟ ... آجیل را گرفتی؟ ... درموقع پاک کردن چه نیتی کردی؟ ...

    مرد خارکن گفت:

    - طبق دستور عمل کردم و نیت کردم که اگر مشکل زندگیم حل شد در هر ماه روزی مثل امروز آجیل مشکل گشا بخرم و بین فقرا تقسیم کنم.

    آن مرد گفت:

    - به یاری خدا مشکلت به زودی حل می شود، فقط یادت باشد، مبادا آجیل مشکل گشا را فراموش کنی ... مبادا ...   

    و دست در توبره اسبش کرد و هفت سنگ ریزه درآورد و به مرد خارکن داد...

    - بگیر... اینها به دردت می خورد ... ببر خانه ... وناپدید شد...

    مرد خارکن با تعجب سنگ هارا نگاه کرد و در آخر آنها را در توبره اش ریخت، خارها را برداشت و به بازار رفت نانی خرید و راهی خانه شد و ماجرا را برای زنش تعریف کرد، زنش گفت: فکر می کنم این سنگها بی دلیل و علت نیستند آنها را بگذار سر تاقچه، مرد هم آنهارا روی پیشخوان بخاری گذاشت.

    شب شد و همه خوابیدند، نیمه های شب، زن از خواب بیدار شد تا به بچه اش شیر بدهد ناگهان نور فراوانی که از پیشخوان بخاری بر می خواست چشمش را خیره کرد با ترس و لرز مرد خارکن را بیدار کرد، مرد نگاهی کرد و گفت:

    - زن ... نترس، اینها همان سنگ ریزه ها هستند که می درخشند، اینها گوهر شب چراغ هستند ... زن و مرد هردو زانو زدند شکر خدا را بجای آوردند.

    فردا صبح یکی از آنها را به بازار برد، جواهر فروشی آن را خرید. مرد با پول آن به تجارت پرداخت و کم کم ثروتش زیاد شد، خانه و باغ با شکوهی برای خودش دست و پا کرد، برای تجارت به سفر می رفت، زنش در میان زنان سری درآورده بود، دختر بزرگش با تنها دختر پادشاه دوست شده و اغلب با هم بودند... مرد هر ماه آجیل مشکل گشا تهیه می کرد تا اینکه در یکی از مسافرت ها، یادش رفت که آجیل مشکل گشا را تهیه کند در همان سفر هرچه که داشت بر باد داد، با خود گفت اشکال ندارد در شهر آنقدر دارم که از دوباره تجارت را شروع کنم و به یاد دو عدد از سنگ ریزه ها افتاد که هنوز نفروخته بود، با شتاب به سوی شهر خود حرکت کرد...

 .

نامه ای به فرزند نداشته ام:کجایی جان مادر؟من که مردم از چشم انتظاری...خسته نشدی از بازی با فرشته ها..من دلتنگ توام، دلتنگ بوی تنت دلتنگ ب اغوش کشیدنت تو دلتنگ من نیستی جان مادر؟روزها موهای طلاییت رو شونه میکنم ناخن هاتو لاک میزنم  بعد پشیمون میشمو لاکت رو پاک میکنم صورت نازت رو ب جای وضو میشورمو کنار جانماز خودم برات جانماز پهن میکنم نمازم که تموم میشه سرم رو برمیگردونم تا بهت لبخند بزنم اما میبینم همه اونا خیال بود،یه خیال خوش...شب هایی که خوابت رو میبینم دلم نمیخواد هیچوقت بیدار بشم اما بیدار میشم و دوباره روی خودم آوار میشم ...بسه دیگه چشم انتظاری بیا مادر بیا😭😭😭😭

  و اما بشنوید از دخترش، در همین روزها دخترش با دختر پادشاه در استخر بزرگ باغ پادشاه شنا می کردند وقتی که بیرون آمدند و لباس پوشیدند، دختر پادشاه فریاد کشید :

    - آخ گردن بندم... گردن بندم چه شد؟ اینجا که به جز من و این دوستم کسی نیست ... پس او برداشته است و به او رو کرد:

    - گردن بند مرا بده اینجا جز من و تو کسی نیست، توخودت پیش از شنا کردن گفتی که گردن بند من خیلی قشنگه، تو دزدیده ای.

    دختر هرچه التماس و زاری کرد هر چه گریه کرد که من بر نداشته ام، اما دختر پادشاه دست بردار نبود و به نزد پدرش دوید و ماجرا را تعریف کرد، پادشاه هم غضبناک شد و دستور داد مادر و دخترش را زندانی کنند و خانه شان را خراب کردند و همه اموالشان را توقیف کرد تا گردن بند پیداشود.

    در همین زمان مرد هم رسید و وقتی از ماجرا آگاه شد نزد پادشاه رفت، پادشاه هم با عصبانیت گفت:

    - همه تان دزد هستید... چطور می شود که یک مرتبه و یک شبه، مرد خارکنی این همه ثروتمند شود؟ معلومه از دزدی... گردن بند دخترم را هم دخترت دزدیده است... فریاد کنان دستور داد که مرد را به زندان بیاندازند...

    مرد در زندان هرچه فکر کرد عقلش به جایی نرسید تا اینکه در زندان یک روز ناگهان همان مرد اسب سوار را در زندان، جلوی خودش دید...

    - مگر سفارش نکردم که نذرت را فراموش نکن و آجیل مشکل گشا را سر ماه مرتب بگیر و پخش کن ... حالا هم سه سکه زیر آن سبد است بردار و آجیل را تهیه کن... پس از این سخن آن مرد ناپدید شد...

    مرد خارکن بلند شد و سراغ سبد رفت سه سکه زیر آن بود. آنهارا برداشت و به سوی پنجره ای که زندان را از خیابان جدا می کرد رفت و چشم به راه دوخت از هر کسی که عبور می کرد تقاضا می کرد که برایش آجیل مشکل گشا بخرد ولی هر کسی بهانه ای می آورد:

    - دیرم شده ... کار دارم ...

    - نمی تونم...

    - مگه نوکرتم... مرد خجالت بکش

    نا امید شده بود و غروب نزدیک بود تاگهان از دور چشمش به جوانی افتاد که گریه و زاری کنان و تو سر زنان می دوید و ناله می کرد...

نامه ای به فرزند نداشته ام:کجایی جان مادر؟من که مردم از چشم انتظاری...خسته نشدی از بازی با فرشته ها..من دلتنگ توام، دلتنگ بوی تنت دلتنگ ب اغوش کشیدنت تو دلتنگ من نیستی جان مادر؟روزها موهای طلاییت رو شونه میکنم ناخن هاتو لاک میزنم  بعد پشیمون میشمو لاکت رو پاک میکنم صورت نازت رو ب جای وضو میشورمو کنار جانماز خودم برات جانماز پهن میکنم نمازم که تموم میشه سرم رو برمیگردونم تا بهت لبخند بزنم اما میبینم همه اونا خیال بود،یه خیال خوش...شب هایی که خوابت رو میبینم دلم نمیخواد هیچوقت بیدار بشم اما بیدار میشم و دوباره روی خودم آوار میشم ...بسه دیگه چشم انتظاری بیا مادر بیا😭😭😭😭
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز