رفتیم خونه خواهرم شب بود رفتم آب بخورم همه جا تاریک بود با بلیز شلوار رفتم یه روسری هم سرم بود. گفتم خیر سرم هیچکی نمیبینم خوابن که شوهر خواهرم اومد منم زود زدم بیرون ولی شوهرم دید اون اومده بعد دو روزه میگه چرا پیش اون با بلیز وایسادی چادر نپیچیدی... بابا حالا من 10 سالم بود شوهر خواهرم دامادمون شده الان 20 ساله دامادمونه موندم چی کنم میگه خواهر تو من یه بار ندیدم اینقدر با حیاست! یعنی من بی حیا ام؟ منکه همیشه مثل پیرزنای عهد بوق چادر میپیچم دورم؟