يادش بخير مسجد سهله رفتيم با خانمايي كه همراه منو همسرم بودن
برگشتن نا نداشتيم شوهرم جلو گاري گرفت همه مون ريختيم بالا با اينكه پول ميگرفتن اما ما خيلي مجاني سوار شديم سر موتوره رفته بود بالا خدا ببخشه چقد اون شب تو اون تاريكي مسير خنديدم
حتي يه بار همه يه مقدار قابل توجهي برا رفتن به يه مكان زيارتي داده بودن ما با ون مجاني مسيرو رفتيم حالا شوهرمم عربي بلد نيستا نميدونم چي ميگفت كه مارو ميبردن