روزی داریوش بزرگ دستور داد تا همه یونانیان حاضر در کاخ را به حضور او بیاورند...سپس از آنان پرسید به چه بهایی حاضرند جسد پدر خود را پس از مرگ بخورند؟ یونانیان پاسخ دادند که به هیچ قیمتی حاضر به انجام چنین کاری نیستند. داریوش سپس دستور داد هندیان موسوم به گالاتی که والدین خود را پس از مرگ میخوردند به پیشگاه بیاورند!سپس در برابر یونانیان از ایشان پرسید به چه قیمتی حاضرند جسد پدر مرده خود را روی تلی از هیزم گذاشته و بسوزانند. هندیان فریاد بلندی کشیدند و از شاه خواهش کردند که چنین سخنان کفرآمیزی را نگوید...حس میکنم که داریوش حجت را بر صاحبان هر عقیدهای تمام کرد. این داستان نشان میدهد که عقاید هرکس فقط از نظر خودش بیعیب است و اگر کسی گمان کند عقیده دیگران نادرست است حق ندارد عقیده خودش را به زور به آنها تحمیل کند.به نقل از تاریخ هرودوت؛ کتاب دوم؛ صفحه ۳۷
چون اونا جونشون رو برا ما فدا کردن از خانواده و عزیزان و تفریح و تحصیلات و آینده و .... گذشتن برا م ...
همینم خودش کلیه، من به بهشت و جهنم اعتقادی ندارم ولی اگر باشه قطعا همنشین شادی هستن... با اینکه معنقدم شهدا و رزمنده ها کلا جانانه جنگیدن و مثلس تو دنیا نبود ولی اینم در نظر داشته باش شرایط ایجاب میکرد... مطمئن باش الانم خدای نکرده جنگی بشه هممون مثل هموناییم، دمشون گرم البته اونایی ک برای ایران جنگیدن دمشون گرم نن اونایی ک برای زهرا جنگیدن!